شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
مقدمهء مصحح 76
نفثة المصدور ( فارسى )
إنعام و تلطّف و اكرام او « 1 » در حقّ وى نموده است « 2 » پس از آن از اربل بجانب اورميه حركت نمود ، شرحى مفصّل از سوء سيرت و خبث طينت على عراقى نامى كه در آن اوان با شركت شرورى ديگر كه نام او را نمىبرد بر اورميه مسلّط شده بود در هر دو كتاب خود ذكر كرده است « 3 » بالأخره پس از چندى اقامت در اورميه از آنجا بجانب خوى در حركت آمد ، على عراقى مذكور ده پانزده سوار بتعاقب مؤلّف فرستاده سواران نيمشب به او رسيدند و ما بين ايشان زدوخورد واقع شده بالأخره مؤلّف مجروح شده در پاى اسب مىافتد ، سواران او را دست و پا بسته و برهنه و عريان در حينى كه برف از آسمان بشدّت ميباريد و سرما در منتهى درجهء سختى بود به خيال اينكه مرده است يا از سرما خواهد مرد روى برف رها كرده خود مراجعت مىنمايند . اتّفاقا هنوز رمقى از حيات در تن او مانده بود يكى از همراهان او كه شريك مصائب او بود دستوپاى او را گشوده هر دو « درزىّ اهل عرصات » بكلّى عور و برهنه در آن سرماى سخت و برف شديد روى به راه نهادند ، شرح بسيار مؤثّرى از صدمات فوق العادهاى كه در اين سفر از اورميه بخوى بر سر او آمده ذكر مىكند « 4 » . پس از رسيدن به خوى مدّت
--> ( مريضخانه براى زمينگيرها ) و دار الارامل و دار الايتام و دار الرضاعه براى كودكان سرراهى و دار - الضيافه و اوقاف و رقبات كثيره براى هريك از وجوه بر مذكوره ذكر مىكند كه شخص بىاختيار بر روان آن پادشاه خير رحمت مىفرستد ، بارى پادشاه مذكور در 18 رمضان سنهء ششصد و سى وفات نمود و چون فرزندى نداشت اربيل و مضافات را بخليفهء عباسى مستنصر واگذار نمود ، رجوع كنيد بابن خلكان در حرف كاف 2 : 5 - 9 ، و ابو الفدا 3 : 153 ، و تاريخ ابن الاثير ج 11 و 12 در مواضع كثيره كه همه را نميتوان اينجا ذكر نمود . ( 1 ) - رك : « يادداشتهاى قزوينى » ج 7 ص 103 - 106 . ا . ح . يزدگردى . ( 2 ) - نفثة المصدور ص 69 - 71 . ( 3 ) - نفثة المصدور ص 75 - 68 ، و سيرة جلال الدين 195 ، 196 . ( 4 ) - نفثة المصدور ، ص 86 - 93 .