شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
مقدمهء مصحح 77
نفثة المصدور ( فارسى )
دو ماه براى بهبودى جراحات خود در آن شهر اقامت نمود ، ابتدا از آنجا ميخواسته است به طرف وطن خود خراسان عازم شود ، ولى اكابر و اعيان بواسطهء مخاطرهء شديد راه خراسان اين سفر را مصلحت نديده او را باصرار از اين رأى منصرف نمودند و صلاح چنان ديدند كه مؤلّف بجانب بلاد شام و جزيره يعنى قلمرو ملوك ايّوبى كه در آن ايّام فتنه و اضطراب عمومى ناشى از خروج مغول از ساير ممالك نسبة امنتر و آرامتر بود معاودت نمايد . مؤلّف نيز رأى ايشان را پسنديده در مصاحبت جمعى كثير از اهالى ارمن و ديار بكر كه همگى بعزم مهاجرت از بلاد آذربايجان كه بكلّى در تحت تسلّط تاتار درآمده بود در خوى اجتماع نموده بودند در آن هواى سرد و راه سخت پياده و بىزاد و توشه بجانب پرگرى « 1 » روانه شدند و در سلخ محرّم « 2 » سنهء ششصد و بيست و نه به بالاى گردنهء پرگرى « 1 » رسيدند ، در سر گردنه جمعى از قطّاع - الطّريق سر راه بر ايشان گرفته جميع ايشانرا از هرچه داشتند برهنه ساختند ، از آنجا با هزار سختى و مشقّت مؤلّف خود را بپرگرى و از پرگرى به ميّافارقين رسانيده بالأخره بعد اللّتيّا و الّتى در اين شهر در كنف رعايت و ظلّ حمايت ملك مظفّر شهاب الدّين غازى مذكور « 3 » كه از قديم سوابق معرفت ما بين ايشان ممهّد بود رحل اقامت افكنده از نقل و انتقال دائمى و آوارگى هميشگى در اطراف جهان عجالة آسوده گرديد و در همين ميّافارقين بود كه مؤلّف پس از معاودت بدانجا بالأخره دانست كه بر سر سلطان چه آمده است . و قبل از ورود بميّافارقين از آن شب كه از سلطان در وقعهء اخير مغول جدا افتاده بود تاكنون نه او و نه هيچكس ديگر از حال سلطان اطّلاعى نداشتند و در جميع منازل عرض راه در اين سفرهاى دور و درازى كه مؤلّف پس از
--> ( 1 ) - رجوع بص 71 حاشيهء 3 . ( 2 ) - نفثة المصدور ص 104 . اعداد سنه الحاق راقم سطور است . ( 3 ) - رجوع بصفحهء 71 حاشيهء 1 .