شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
مقدمهء مصحح 75
نفثة المصدور ( فارسى )
جابر جائر بر سر مؤلّف و ساير پناهندگان بآمد وارد آمده ذكر مىكند ( نفثة المصدور 58 - 68 ) مؤلّف مدّت سه ماه محبوس مانند درآمد بسر برد بالأخره شبانه ناشناس و با لباس مبدّل از آن شهر فرار كرده پس از تحمّل مشقّات فوق العاده و بحيله و تدبير از دست سوارانى كه ملك مسعود بتعاقب او فرستاده بود نجات يافتن ، عاقبت خود را به ماردين رسانيد ، مؤلّف از سيرت صاحب ماردين « 1 » و احسان او با ملتجيان مضطرّ تمجيد مىكند ، پس از اقامت چند روزه در ماردين متوجّه اربل شده چند روزى نيز در آنجا از كوفتگى راه بياراميد . اينجا مؤلّف شرحى تمجيد از نيكرفتارى صاحب اربل « 2 » و اصطناع و
--> از مآخذ ديگر ( جز در كتاب ديگر لين پول يعنى « طبقات سلاطين اسلام » ص 168 كه لابد مستند او نيز در آن كتاب همان مسكوكات او بوده است ) عجالة نيافتم و در همهجا فقط بلقب سلطنتى او « الملك - المسعود » تنها اكتفا كردهاند . - رك : « يادداشتهاى قزوينى » ج 7 ص 132 : ا . ح . يزدگردى ( 1 ) - يعنى الملك المنصور ناصر الدين ارتق ارسلان ( مركبا ) ابن ايلغازى بن البى بن تمرتاش بن ايلغازى بن ارتق صاحب ماردين كه از سنهء پانصد و نود و هفت الى ششصد و سى و هفت قريب چهل سال در ماردين و مضافات سلطنت نمود و اين پادشاه از شعبهء ديگر از همان سلسلهء ارتقيهء سابق الذكر است كه ملك مسعود صاحب آمد از آن سلسله بود ، رجوع كنيد بتاريخ ابن الاثير 12 : 118 ، 208 و تاريخ ابو الفدا 3 : 167 ، و « طبقات سلاطين اسلام » لين پول ص 168 ، و مسكوكات ارتقيهء همو ص 32 - 39 . ( 2 ) - يعنى الملك المعظم مظفر الدين كوكبورى بن على بن بكتكين كه از سنهء پانصد و هشتاد و شش الى ششصد و سى در اربيل و مضافات سلطنت نمود ، اين پادشاه خوش قلب نيك فطرت رحيم دل در عمل خيرات و مبرات معروف آفاق و از نوادر عصر خود بوده است و ابن خلكان شرح مفصل مبسوطى از اينگونه اعمال خيريهء او از قبيل بناء مدارس و خانقاهها و مريضخانهها و دار العميان و دار الزمنى