شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

مقدمهء مصحح 69

نفثة المصدور ( فارسى )

سالانه بخوارزمشاهيان مىپرداخته‌اند و مؤلّف مأمور تقاضاى آن وجه بود ، از الموت بقزوين مراجعت نمود ( شوّال 627 - ظ ) وقتى كه بقزوين رسيد خبر ورود تاتار باسفراين به قصد تعاقب سلطان شايع شد ، و چون راهها از دزدان و قطّاع الطّريق ناامن شده بود و مؤلّف با آن وجه گزافى كه همراه داشت جرأت نميكرد از قزوين به طرف تبريز كه اردوى سلطان در آن هنگام آنجا بود حركت نمايد مدّتى در قزوين بانتظار بدرقهء عسكرى كه نايب عراق به او وعده داده بود مكث نمود ، بالأخره چون بدرقه نرسيد و وقت تنگ بود دل به دريا زده بصوب مقصد حركت نمود و آن وجه را در تبريز به خدمت سلطان رسانيد ( ذى القعده يا ذى الحجّهء 627 - ظ ) . پس از اندكى اقامت در تبريز خبر وصول يزك تاتار بزنجان رسيد سلطان بعجلهء تمام با خواصّ همراهان خود كه از جملهء آنها مؤلّف ما بود از تبريز بصوب موقان ( مغان ) حركت نمود به قصد آنكه سپاه خود را كه در صحراى مغان به قصد گذراندن زمستان متفرّق بودند جمع‌آورى نمايد . در حين عبور از محاذى قلعهء شير كبوت « 1 » ، كه قلعه‌اى بوده است بر تلّى در صحراى مغان ، يكى از اسراى مغول را كه از چندى « 2 » در اردوى او بسر ميبرد و سلطان او را بجان امان داده بود از ترس آنكه مبادا اكنون كه مغول نزديك شده‌اند وى فرار كرده خود را بهمجنسان خود برساند و ايشان را از قلّت عساكر سلطان و تشتّت ايشان در اقطار آگاهى دهد سلطان آن اسير را بمؤلّف داده و از او خواهش نمود كه ويرا بقلعهء مذكوره برده بوالى قلعه بسپارد تا او را آنجا بند نمايند « 3 » ، مؤلّف اين كار را انجام داده شب را در قلعه بسر برد ، فردا صبحى كه باردوى سلطان مراجعت نمود با كمال حيرت ديد كه اوضاع بكلّى دگرگونه شده ، خيمه و خرگاه از سلطان و همراهان خالى و ليس

--> ( 1 ) - كذا فى السيرة ص 322 مكر را ، در نفثة المصدور ص 20 : شير كبود [ در طبع اول نفثة المصدور كه مورد استفادهء مرحوم قزوينى بوده است ص 41 : سر كبود . ا . ح . يزدگردى ] . ( 2 ) - كذا . ا . ح . يزدگردى ( 3 ) - در ابتداى اين مقاله براى دادن مثالى از مقايسة بين كتابين اشاره به اين واقعه نموديم ، ولى اينجا نيز تا رشتهء مطلب از ميانه نگسلد از تكرار آن در نهايت اختصار ناگزيريم .