شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
502
نفثة المصدور ( فارسى )
ف فتك - 53 / 12 ( بتثليث « فاء » ) ناگاه بكشتن . از « مقدّمة الأدب » ، بناگاه گرفتن و ناگاه كشتن . « الصّراح من الصّحاح » . فرات - 1 / 8 آب خوش ، آب شيرين . « مقدّمة الأدب » . فرا چشم آمدن - 110 / 7 جالب نظر بودن ، چشمگير بودن ، نظر را به خود معطوف داشتن ، به نگريستن ارزيدن . فراساختن - 20 / 14 با ملايم و ناملايم امرى خرسندى كردن و خوب و بد آن را بر خويشتن هموار نمودن و بدان در ساختن . فرا سر چيزى رفتن - 26 / 13 ، 110 / 2 و 3 بر سر چيزى رفتن ، به طرف چيزى رفتن .