شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
498
نفثة المصدور ( فارسى )
غبار چيزى نشكافتن - 8 / 11 و 12 رك : گرد چيزى نيافتن . غبوق - 18 / 3 شراب شبانگاه . از « مقدّمة الأدب » ، آنچه در شامگاه نوشند ( و بيشتر بر شراب إطلاق شود ) ، خلاف « صبوح » . « محيط المحيط » ، شرب - العشىّ . « أدب الكاتب » ص 75 . غراب البين - 3 / 14 عرب زاغ را شوم مىپنداشت و آن را به فراق و جدايى نسبت مىداد . در سبب اين نسبت گفتهاند كه : عرب چون از موضعى كوچ مىكرد زاغان بدان صوب روى مىنهادند و اجتماع مىكردند تا از لقاطات و ماندهء طعام آنان و نيز سرگين چهارپايانشان دانه برچينند ، و نيز زاغان چون ايشان را ببركندن چادرهاى خويش مشغول مىديدند از رغبتى كه ببرچيدن آن فضالات داشتند ، در انتظار كوچ كردن آنان و فرود آمدن بر أطلال و دمن ايشان ، بانگ و فرياد سر مىدادند ، بدين هنگام بود كه عرب مىگفت : « غراب البين » نعيق برزد ، و هم از اينجا بود كه بدان فال بد مىزد و تطيّر مىكرد تا بدان غايت كه هيچ چيز را از آن شومتر و نامباركتر نمىپنداشت و در شآمت بدان مثل مىزد و مىگفت : « فلان أشأم من غراب البين » . مستفاد و مأخوذ از : « شرح مقامات الحريرى للشّريشىّ ، المقامة السّادسة