شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

471

نفثة المصدور ( فارسى )

و جلا و لطافت و صفاى شمشير است . از « السّيف فى العالم الإسلامىّ » ص 166 و 237 . شد آمد - 1 / 13 رفت‌وآمد . ( : رفتن و آمدن ، مركّب از دو مصدر مرخّم بدون « واو » عطف در ميان آنها ) . شركت عيان - 75 / 6 و 7 مراد از « شركت عيان » بوجه مرضىّ طبع بر نگارنده معلوم نشد . ظاهرا ، بر فرض صحّت نسخ ، معنى آن را قريب بدين وجه تلقّى توان كرد : شركت آشكارا ، شركتى كه ( ميان دو يا چند تن ) در حضور جمع و در ملأ عامّ و درحالىكه همگنان بر كمّ و كيف آن آگاهى دارند ، كرده آيد . ششدره افتادن ، در - 5 / 10 رك : در ششدره افتادن . شطر - 3 / 4 نيمهء هر چيزى و پارهء او . « منتهى الأرب » ، جانب و جهت و نيمه و پاره‌اى از چيزى . از « غياث اللّغات » . شعاب - 65 / 12 جمع شعب : دربند ، درغاله يعنى راه تنگ در كوه ، ميان دو كوه ، شاخى از كوه . « مقدّمة الأدب » ، راه در كوه ، گشادگى ميان دو كوه . « منتهى الأرب » .