شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

433

نفثة المصدور ( فارسى )

دم - 33 / 7 و 9 ، 86 / 2 ، 91 / 1 ، 106 / 1 ، 125 / 2 در ص 33 س 7 و ص 86 س 2 و ص 91 س 1 و ص 106 س 1 « دم » فارسى و بمعنى نفس است ، در ص 86 س 2 با « خداع » نيز ايهام تناسبى دارد . زيرا از معانى مجازى « دم » يكى نيز « فريب و خدعه » است . از « برهان م » و « مقدّمة الأدب » در ترجمهء « نفس » ، و در ص 33 س 9 « دم » عربى و بمعنى خون است . « مقدّمة الأدب » . و در ص 125 س 2 بمعنى بوى است . از « برهان م » . ر ك : ص 301 ، حاشيهء شمارهء 1 ، از « حواشى و تعليقات » كتاب حاضر . دمان - 41 / 3 بانگ‌زننده و بقهر حمله‌كننده . از « بهار عجم » . دمدمه - 85 / 7 در اينجا بمعنى مكر و فريب و افسون است « 1 » . « برهان م » ، « رشيدى » . دم‌سرد - 92 / 11 آنكه سخن سرد و بىتأثير گويد . و در اينجا بنفس سرد و نسيم خنكى كه بسحرگاهان مىوزد نيز ايهامى توان يافت . ر ك : ص 41 س 14 و 15 ، از متن كتاب حاضر ، و نيز ، ر ك : « آنندراج » ذيل همين كلمه . دم فرو خوردن - 5 / 6 بإكراه و از فرط اضطرار لب از سخن فرو بستن و آن را پنهان داشتن . و

--> ( 1 ) - در عربى بمعانى ديگر آمده است .