شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
419
نفثة المصدور ( فارسى )
خرجى ، خاصّه و - 43 / 8 ر ك : خاصّه و خرجى . خرسند ، خرسندى - 11 / 1 ، 120 / 7 ، 122 / 1 ، 123 / 2 خرسند ، بمعنى راضى و خشنود و قانع باشد ، و كسى را نيز گويند كه به قضا رضا داده باشد و بهرچه او را پيش آيد شاكر و راضى بود . و خرسندى بمعنى خشنودى و رضا به قضا دادن و قناعت است . از « برهان م » و « آنندراج » . زمخشرى در « مقدّمة الأدب » ، « قانع » را به خرسند ترجمه كرده است و در اين بيت حافظ نيز « خرسند » در معنى « قانع » و « خرسندى » در معنى « قناعت » به كار رفته است : در اين بازار اگر سوديست با درويشِ خرسند است * خدايا منعمم گردان بدرويشىّ و خرسندى « ديوان حافظ » ص 307 امّا كيفيّت استعمال آن در كتاب حاضر : در ص 11 س 1 بمعنى قانع است و قرينهء « مقنع » نيز ، در همين صفحه و همين سطر ، مؤيّد اين معنى تواند بود ، و محتملست آن را بمعنى راضى و خشنود تلقّى كرد ، كه در اينصورت با « مقنع » إيهام تناسبى نيز خواهد داشت . و در ص 120 س 7 بيشتر محتمل معنى رضا و خشنودى است ، در ص 122 س 1 نيز بمعنى راضى و خشنود است ، و در ص 123 س 2 محتمل هر دو معنى است . خرطبع - 85 / 3 كنايتست از : احمق و گول . « آنندراج » .