شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
420
نفثة المصدور ( فارسى )
خرفرا كاروان كردن - 75 / 7 محتملست اين تعبير را مفهومى قريب بدينوجه باشد كه : با سرمايهاى اندك و ناچيز خود را در سودى گزاف ، كه از سرمايهاى خطير فراهم آمده است ، شريك شمردن . خرگاه - 43 / 12 ، 52 / 3 در « برهان م » آمده است : خرگاه جا و محلّ وسيع را گويند عموما و خيمهء بزرگ مدوّر را خصوصا . لكن چنان كه از نحوهء استعمال آن در كتاب « ترجمهء سيرت جلال الدّين » ص 256 ، س 2 - 4 ، مصحّح استاد نحرير جناب آقاى مجتبى مينوى ، برمىآيد « خرگاه » ظاهرا نوعى خيمهء كوچك بوده است « 1 » ، اينك عين عبارت اين كتاب در اين مورد : « . . . چون ( سلطان جلال الدّين ) اين خبر ( يعنى خبر إزدحام لشكر تاتار در صحراى ارّان ) كه ناقض عزيمت بود شنيد نزول كرد ، و خيمهء بزرگ نگرفت ، خرگاهى هم آنجا نصب فرمود ، پس فرود آمد . . . » . خريده - 85 / 10 ، 112 / 12 خريده : زن شرمگين . جمع : خرائد و خرّد . « مقدّمة الأدب » ، زن
--> ( 1 ) - اين قول علامهء فقيد مرحوم قزوينى نيز مؤيد اين نظر تواند بود كه : « خرگاه گويا با خيمه معنى آن به كلى فرق دارد و گويا بمعنى آلاچيق مانند چيزى است منتهى با پارچهاى روى چوبهاى آلاچيق . . . » . « يادداشتهاى قزوينى » ج 4 ص 199 ، در « المغرب فى ترتيب المعرب » امده است : « الخركاه : بالفارسية القبة التركية و يقال فى تعريبها خرقاهة » .