شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

357

نفثة المصدور ( فارسى )

كردن . « غياث اللّغات » ، و در اصطلاح فنّ استيفا عبارتست از : متوقّف داشتن إدرارات و مستمرّيهاى ديوان . از « نفائس الفنون » ، مقالهء أولى ، فنّ پانزدهم در علم انشاء و استيفاء ، ص 88 ، و در اينجا همين معنى اخير مراد است . رك : محتبس . أحداث - 68 / 11 ، 72 / 10 جمع حدث : امر نو زشتى كه خلاف عادت و سنّت باشد ، امرى همانند نازله ( - بلاى فرود آينده . « مقدّمة الأدب » ) . از « أقرب الموارد » . و در اينجا همين معنى اخير مراد است . أحداث زمان : سختىها و بلاهاى زمانه . « منتهى الأرب » ، « محيط المحيط » . أحقاب - 68 / 11 جمع حقب و حقب : هشتاد سال و زياده از آن ، روزگار و سال و سالها . « منتهى الأرب » ، روزگار . « مقدّمة الأدب » ، دهر . « أدب الكاتب » ص 75 . أحناء ضلوع - 4 / 7 و 8 أحناء ، جمع حنو و حنو : خم دار و كج از هر چيزى ، خواه از بدن آدمى مانند استخوانهاى ابرو و ريش و پهلو ، و خواه از غير آن . « منتهى الأرب » . ضلوع : جمع ضلع و ضلع : استخوان پهلو . « منتهى الأرب » . أجناء ضلوع : خميدگيهاى استخوانهاى پهلو . أخلاف - 72 / 13 جمع خلف : پستان مطلقا ، پستان شتر ، پستان گوسفند . « مقدّمة الأدب » . سر پستان ستور و مردم . « الصّراح من الصّحاح » ، سر پستان ماده شتر يا طرف آن و دنبالهء سر پستان ، او الخلف للنّاقة كالضّرع للشّاة . از « منتهى الأرب » ، و در اينجا مطلق پستان مراد است . إدرار - 81 / 4 در لغت ريختن باشد « 1 » . و در اصطلاح ( فنّ استيفا ) عبارتست از : آنچه ارباب

--> ( 1 ) - « ادرار » در لغت روان شدن شير « الصراح من الصحاح » ، و روان شدن و ريختن باران تند و بول كردن پياپى و بار بار انعام و بخشش نمودنست . « غياث اللغات » .