شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
293
نفثة المصدور ( فارسى )
و دلاوران سپهشكن كرمان كه در مهد زين باليده بودند و از رضاع مصارع ( ظ : مصاع ) پرورش ديده . . . و سلطان بهرام نخوت و شهنشاه كيوان هيبت خود بتنهايى تنها هزار گروه و بخويشتن دارى و فرّ و شكوه لشكرى انبوه ، جهانى در قبايى . . . الخ » . « سمط العلى للحضرة العليا » ص 46 س 24 - 30 و ص 47 س 1 . ( 370 ) - ص 81 س 11 بميان انگشت فرورفت رك : « فرهنگ لغات و تعبيرات » كتاب حاضر . ( 371 ) - ص 82 س 1 جنّ على جنّ . . . الخ ( سوارانى همچون ) جنّ ( سوار ) بر ( اسپانى همانند ) جنّ - هرچند آن سواران بشرند - خود تو گويى آنان را با سوزن بر ( پشت ) اسپان دوختهاند . ( چنان كه جهش اسپان يا ضربات پهلوانان آنان را بهيچروى از پشت زين بدين سوى و آن سوى متمايل نكند ) . وجه شبه در سواران حركات حيرتافزا و چابكى و چالاكى بنهايت ، و در اسپان تيزتگى و سبك روى بغايتست تا بدان پايه كه گويى چشم نيز آن سواران و اسپان را ، همانند جنّ ، بسبب اين چالاكى و تيزتگى درنمىيابد . رك : ص 65 س 6 و 7 ، و ص 255 و 256 حواشى ناظر بدان . اين بيت در « المثل السّائر » ج 2 ص 411 و « تاريخ يمينى » ج 2 ص 78 و « الفتح الوهبى على تاريخ أبى النّضر العتبى » ج 2 ص 78 و « ترجمهء تاريخ يمينى » ورق 132 ص آ س 14 و با تفاوت « كأنّما » به « كأنّهم » در « جهانگشاى جوينى » ج 3 ص 44 نيز آمده است . إبن الأثير در « المثل السّائر » آن را به أبو نواس نسبت مىدهد و مرحوم قزوينى در « جهانگشاى جوينى » بر روى بيت رادّهاى گذارده ، و پس از نقل عبارت إبن الأثير ، چنين افاده فرمودهاند : « و لم أظفر به فى ديوان