شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

270

نفثة المصدور ( فارسى )

نعمان صاحب خورنق « 1 » است و يزدجرد هم به دو دست بازداشت . پس چون يزدجرد را فرزندان همىآمدند و همىمردند باز به آخر او را پسرى آمد كه از پس او ملك بود و او را بهرام نام كردند ، و تدبير كرد كه اين را از شهر عجم بشهرى ديگر بايد فرستادن ، از حيره و باديه كه آنجا تندرست‌تر بود . و كس فرستاد و ملك عرب را بخواند از حيره و باديه ، و نعمان بن امرؤ القيس بيامد و يزدگرد او را سخت گرامى كرد و خلعت بخشيد و او را گفت : اين فرزند من به تو خواهم دادن ، او را بپرور بدان هواى باديه و او را بحيره بر . نعمان بهرام را بستد ، و بحيره برد ، و او را سه دايه آورد ، يكى از زنان باديه بگزيد و با خويشتن ببرد تا او را به راه اندر شير دهد ، و زنى ديگر بگزيد بزرگ‌زاده به عجم اندر با عقل بسيار و تن درست از اصلى بزرگ . و چون بحيره بردش دو تن ديگر با شير بگزيد از عرب ، از بزرگ زادگان با اصل بزرگ هردو تندرست ، و همه را به دو برگماشت تا او را بنوبت بشفقت همىپروردند . و هواى حيره پاكتر و خوشتر هواهاست . و نيز بفرمود نعمان تا كسى طلب كنيد به كار كردن او را تا يكى گوشك بنا كنند ، و اين كودك را بر بام آن گوشك بدارند تا هواى خوشتر بود و پاكيزه‌تر ، و اين گوشك فرمود كردن چون گنبد ، بلند چون مناره ، چنين كه بباغها اندر كنند و بپارسى خورنه « 1 » خوانند ، و بتازى خورنق « 1 » . پس بجستند اندر همه عرب و زمين شام ، مردى يافتند رومى كه اندر شام بناها كردى از گونه گونه ، چنان كه بناى روم باشد ، نام او سنمار بود ، او را سوى نعمان آوردند ، نعمان او را گفت : پسر ملك عجم بدست منست من خواهم كه او را بنايى كنم بلند كه از آن بلندتر نباشد تا اين كودك را بدانجا بدارم تا هواى او تندرست‌تر بود و از گرانى زمين دور بود . ايدون خواهم خورنه « 1 » اى بنا كنى كه بهتر از آن

--> ( 1 ) - ر ك : ص 269 حاشيهء شمارهء 2 .