شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
259
نفثة المصدور ( فارسى )
شهر دنيسر و دارا و نصيبين ، و اين پهنهء فراخ و پيشاپيش آن ربضى « 1 » بزرگست كه در آن بازارهاى بسيار و مهمانسراها و مدارس و كاروان - سراها و خانقاههايى فراهم آمده است و سرايهاى آن همانند پلّكان يكى بر بالاى ديگرى ساخته آمده ، چنان كه هر سراى بر سراى زيرين خود إشراف دارد و بامهاى اين سرايها به يكديگر پيوسته نيست . و مردم آن سرزمين را چشمههايى كم آبست و آب آشاميدنى آنان از آبدانهايى است كه در سرايهاى خود پى افگندهاند . بيگمان در سراسر زمين قلعتى نيكوتر و استوارتر از آن نباشد . « معجم البلدان » ج 7 ص 361 . ( 311 ) - ص 67 س 7 صاحب ماردين مراد : الملك المنصور ناصر الدّين أرتق ارسلان ( مركّبا ) ابن ايلغازى بن البى بن تمرتاش بن ايلغازى بن أرتق از ملوك ارتقيّهء ديار بكر است كه از سال 597 تا 637 در ماردين و مضافات آن شاهى كرده است . رك ، مقدّمهء كتاب حاضر : « مقالهء تاريخى و انتقادى استاد علّامه مرحوم محمّد قزوينى در باب نفثة المصدور و مؤلّف آن » . ( 312 ) - ص 67 س 8 لا أشمت . . . الخ خداى بدسگالان را به ( غم ) وى شادمان مكناد . ( 313 ) - ص 67 س 12 آفتاب دولت او بزوال رسيد فعل ماضى « رسيد » در معنى مستقبل محقّق الوقوع به كار رفته است ، يعنى « خواهد رسيد » .
--> ( 1 ) - « ربض » بفتح راء و باء و در آخر آن ضاد معجمه ، در لغت حريم و پيرامون هر چيز را گويند و ( از همينروى ) همسر مرد را « ربضة » بفتح راء يا « ربضة » بضم راء نامند . ابو منصور گفته است : بگفتهء بعضى « ربض » بضم راء اساس شهر و بناى آنست و « ربض » بفتح اول و دوم اطراف آن . « معجم البلدان » ج 4 ص 222 . و در « لسان العرب » مادهء ( ر ب ض ) آمده است : « ربض » بفتح اول و دوم ، اطراف شهر است و فضاى اطراف شهر را نيز گفتهاند . . . ابن خالويه گفته است : « ربض المدينة » بضم راء و باء ، اساس شهر را گويند و بفتح راء و باء ، اطراف آن را .