شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

248

نفثة المصدور ( فارسى )

در افسانه‌هاى ادبيّات فارسى و پهلوى نيز جاى بجاى نشانه‌هايى از زناشويى با محارم به چشم مىخورد ، و از آن جمله است : افسانهء زناشويى ويرو با خواهرش ، ويس « ويس و رامين « 1 » » گفتار 14 ، ص 42 و 43 ، بيت 1 - 7 - هرچند اين پيوند بگفتهء داستان‌سراى نكته - پرداز ، فخر الدّين اسعد گرگانى ، جامهء عمل نپوشيد « 2 » و ويرو هرگز از ويس

--> ( 1 ) - در « ويس و رامين » آمده است : چو مادر ديد ويس دلستان را * بگونه خوار كرده گلستان را به دو گفت : اى همه خوبى و فرهنگ * جهان را از تو پيرايه‌ست و اورنگ ترا خسرو پدر بانوت مادر * ندانم در خورت شويى بكشور چو در گيتى تو را همسر ندانم * بتا همسرت دادن چون توانم ؟ ! در ايران نيست جفتى با تو همسر * مگر ويرو كه هستت خود برادر تو او را جفت باش و ديده بفروز * وزين پيوند فرخ كن مرا روز زن ويرو بود شايسته خواهر * عروس من بود بايسته دختر * * * پس آنگه گفت با هر دو گرامى * شما را باد ناز و شادكامى نبايد زيور و چيزى دلاراى * برادر را و خواهر را بيك جاى بنامه مهر موبد هم نبايد * گوا گر كس نباشد نيز شايد گواتان بس بود دادار داور * سروش و ماه و مهر و چرخ و اختر پس آنگه دست ايشان را بهم داد * بسى كرد آفرين بر هردوان ياد و نيز در « ويس و رامين » گفتار 16 ص 51 بيت 33 آمده است : مرا جفت و برادر هردو ويروست * هميدون مادرم شايسته شهروست و در گفتار 24 ص 69 بيت 13 و 14 آمده است : مرا ويرو خداوندست و شاهست * به بالا سرو و از ديدار ماهست مرا او مهتر و فرخ برادر * من او را نيز جفت و نيك خواهر ( 2 ) - در « ويس و رامين » گفتار 24 ص 70 و 71 بيت 40 - 43 و گفتار 25 ص 72 بيت 3 و 4 ، به ترتيب ، آمده است : برادر كو مرا جفت گزيدست * هنوز او كام خويش از من نديدست