شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
249
نفثة المصدور ( فارسى )
كام نيافت « 1 » - و داستان ازدواج ارداويراف با هر هفت خواهر خويش « 2 » ، و نيز داستان بزنى گرفتن بهمن ، دختر خويش هماى را « 3 » « شاهنامهء فردوسى » ج 6 ص 1755 - 1757 « 4 » .
--> تو بيگانه ز من چون كام يا بى * وگر خود آفتاب و ماهتابى تن سيمين برادر را ندادم * كجا با او ز يك مادر بزادم ترا اى ساده دل چون داد خواهم * كه ويران شد بدستت جايگاهم * * * شهنشه را فزون شد مهر در دل * تو گفتى شكرش باريد بر دل خوش آمد در دلش گفتار دلبر * كه كام دل نديد از من برادر ( 1 ) - براى اطلاع بر كيفيت و ارزش و آگاهى بر پارهاى از خصوصيات داستان « ويس و رامين » رك : مقالت ممتع استاد نحرير جناب آقاى مجتبى مينوى در « مجلهء سخن » دورهء ششم ، شمارهء نخستين سال 1333 خورشيدى ، و مقالت سودمند استاد ولاديمير مينورسكى ، ترجمهء صديق گرانمايه آقاى دكتر مصطفى مقربى ، در جلد چهارم ، دفتر 1 و 2 « فرهنگ ايران زمين » سال 1335 خورشيدى ص 3 - 73 . ( 2 ) - براى اطلاع بر داستان ارداويراف ، رك : مقالت دانشمند استاد جناب آقاى دكتر محمد معين در « يادنامهء پورداود » ص 150 - 213 . ( 3 ) - در « شاهنامهء فردوسى » ج 6 ص 1756 در عنوان : « پادشاهى بهمن اسفنديار » ، بيت 135 - 138 ، آمده است : يكى دخترش بود نامش هماى * هنرمند و بادانش و پاك راى همى خواندندى ورا چهر زاد * ز گيتى بديدار او بود شاد پدر در پذيرفتش از نيكوى * بدان دين كه خوانى ورا پهلوى هماى دل افروز تابنده ماه * چنان بد كه آبستن آمد ز شاه . . . الخ ( 4 ) - گاه در ميان اقوام غير ايرانى نيز در اين باب نشانههايى به چشم مىخورد ، از آن جمله ، راجع به حضرت ابراهيم عليه السلام و همسر وى ساره در « تورات » موجود ، سفر پيدايش ، باب دوازدهم ، فقرهء 11 - 20 و باب بيستم ، فقرهء 12 - 18 ، اشارات و الماماتيست ، هرچند آن اشارات را محملهاى فراوان احتمال رفته ، و از نظر شريعت مقدس اسلام نيز مخدوش و مردود تلقى شده است . رك : « حيوة القلوب » ج 1 ص 149 .