شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

228

نفثة المصدور ( فارسى )

( 235 ) - ص 51 س 11 همه شب عطارد را آزرده بودم . مراد آنكه : در ترسّل و كتابت تا بدان غايت دقايق مبدعات و نكات سخت باريك فصاحت و بلاغت را مرعىّ داشته بودم و در سخن موى به دو نيم شكافته ، كه آتش رشك در مجمر دل عطارد - كه بپندار منجّمان قديم دبير فلك و كوكب ديوانيان و كاتبان و مترسّلان بوده « شرح بيست باب ملّا مظفّر » در منسوبات كواكب ، بدون شمارهء صفحه - انداخته و محسود وى گشته ، و در نتيجه وى را از خود سخت بيازرده بودم . ( 236 ) - ص 52 س 2 و 3 وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ . . . * الآية رويهايى بود آن روز بران گرد [ بيگانگى ، رويهايى تيره و تاريك ] مىرسد بدان گرد [ راندگى ] ، ايشانند ايشان كافران و بدكاران . ( 237 ) - ص 52 س 4 و 5 يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ . . . الآية بشناسند بدكاران را بنشان ايشان [ سياه‌رويى و ازرقى ] بگيرند موى پيشانيها و پاشنها [ موى بر پاشنه پيچند و بدوزخ اندازند . ] ( 238 ) - ص 52 س 7 و 8 چون زه گريبان در گردن . . . الخ قس : « . . . سزاى بدكردار چون زه گريبان پيرامن وى درآيد . . . الخ » « ترجمهء تاريخ يمينى » ورق 166 ، ص ب س 10 . ( 239 ) - ص 52 س 10 ما أَغْنى عَنِّي . . . الآية چه بىنيازى كرد از من مال من ؟ ! بشد از من حجّت من . ( 240 ) - ص 53 س 3 و 4 لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ . . . الآية ايشان را بود از زور سر ايشان سايه و انهايى از آتش ، و از زير ايشان سايه و انهايى [ از آتش ] آنست [ آن عذاب ] كه بيم مىكند خداى بدان بندگان او را . اى بندگان من بترسيد از [ آزار ] من .