شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
227
نفثة المصدور ( فارسى )
سليمانم كه بزدنديش . كارش تنگ شد ، بيرون آمد از شهر ، بكرانهء دريا آمد و مزدورى صيّادان گرفت . هر روز به نيم درم سيم كه بستدى و يك ماهى ، بدين سختى روزگار مىگذاشت و از كار خود تعجّب مانده . چون چهل روز برآمد مدّت بلاش بسر آمد ، و گفتوگوى در ميان خلق درافتاد . ديو از آن بترسيد . آصف گفت : از گفتار اين لذّت نمىآيد چنان كه پيش ازين مىآمدى ، و سخن اين مانندهء سخن سليمان نيست . زنان گفتند : اين آمد و شد سليمان نيست بما ، و اين سخن درست نيست . اين سخن در ميان بنى اسرائيل افتاد . ديو بترسيد ، بگريخت و انگشترى را به دريا انداخت . حقّ تعالى سبب كرد تا انگشترى ماهى بگرفت و فرو برد . آنگاه بدام درافتاد . قضا را آن ماهى سليمان را دادند . چون سليمان شكم ماهى را بشكافت انگشترى خود بديد . دانست كه حقّ تعالى او را بمملكت باز رساند . در ساعت كه خاتم در انگشت كرد صيّادان بدانستند كه او سليمانست . پس سليمان روى سوى [ شهر ] نهاد ، بيامد ، و بر تخت بنشست و بمملكت باز رسيد . . . الخ » . ( 232 ) - ص 51 س 2 - 5 و تعلم كم خسرنا . . . الخ و چون در اصل حساب بينديشى بدانى كه چه مايه سود يا زيان كردهايم . آنگاه كه پرده از روى ( پوشيدگيهاى ) كار برافتد زودا كه از آنچه ازو تباه ساختى و بباد ضياع بردادى ياد كنى . رك : ص 51 حاشيهء شمارهء 2 و 3 از متن كتاب حاضر . ( 233 ) - ص 51 س 9 آهن سرد كوفتن رك : « حواشى و تعليقات » كتاب حاضر ، توضيح مربوط به ص 74 س 11 ، ناظر به مصراع : « هيهات تضرب فى حديد بارد » . ( 234 ) - ص 51 س 10 طول اللّيل إلّا قليلا در همهء شب مگر اندكى . رك : ص 51 حاشيهء شمارهء ( 1 )