شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

218

نفثة المصدور ( فارسى )

آمدند ، پس بمرد . » رك : « حيوة القلوب » ج 1 ص 299 . ( 220 ) - ص 47 س 11 و 12 كيخسرو بود از چينيان . . . الخ مؤلّف در اينجا از چينيان ظاهرا تركان و تورانيان را خواسته است . در داستانهاى ايران باستان آمده است كه : چون كيخسرو پادشاه كيانى بخونخواهى پدر خويش ، سياوش ، چندين كرّت افراسياب را بشكست ، وى پس از راى زدن با يكتن از نزديكان خود به بهشت گنگ كه دژى سخت استوار و بلند بود پناه جست . كيخسرو بسپهسالارى رستم دلاور نامدار ايرانى بدژ تاخت و پس از نبردى خونين دژ را بگشود . جهن و گرسيوز ، فرزند و برادر افراسياب ، گرفتار آمدند و افراسياب از راهى پنهانى كه در زير زمين دژ از پيش تعبيه كرده بود بشيوهء معهود خويش از معركه بگريخت ، و نامه‌اى بنزديك فغفور چين فرستاد و از وى يارى جست . فغفور نيز با شاه تركان انباز گشت و لشكرى گران به يارى وى گسيل داشت . لكن اين‌بار نيز افراسياب ، با اينكه بحيلت گراييد و بر سپاه ايران شبيخون زد بسبب هوشيارى و بيدارى ايرانيان شكسته شد . چون اين خبر به فغفور و خاقان رسيد از ياورى خويش به افراسياب پشيمان شدند و پوزش را از چين و ختن هدايايى گران ، از دينار و گوهر و بدره و برده و ديگر طرائف به بهشت گنگ بنزديك كيخسرو فرستادند . وى فرستادگان فغفور و خاقان را بنواخت و پيشكشهاى آنان را ، بدين شرط كه ازين پس انديشهء يارى به افراسياب را نيز بخاطر راه ندهند ، بپذيرفت . از آن سوى افراسياب از آب زره بگذشت و بگنگ دژ پناه جست ، كيخسرو نيز بر اثر وى بدانجاى شتافت ، لكن از وى به هيچ روى نشانى نيافت و بناچار بديدار نياى خويش ، كيكاووس ، به ايران روى نهاد ، و پس از چندى هر دو زيارت آذرگشسپ را به آذرآبادگان رفتند و هفته‌اى در آن مكان