شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
202
نفثة المصدور ( فارسى )
( 193 ) - ص 41 س 6 مور حرصان مار سيرت . بهحرص مور ( در جمع دانه ) و به كينهورى و سيرت ناپسند مار ( در گزندگى و ايذاء و بازنشناختن دوست از دشمن ) در ادب فارسى و عربى مثل زدهاند . اديب صابر گويد : عذاب و رنج بتركيب دشمنانش درند * چو حرص و زهر بتركيب مور و مار اندر « ديوان اديب صابر ترمدى » ص 124 و در امثال عرب آمده است كه : أجمع من ذرّة ( واحدة الذّرّ و هى النّمل الصّغار ) « المستقصى فى أمثال العرب » ج 1 ص 51 ، و أجمع من نملة « مجمع الأمثال » ج 1 ص 171 ( 194 ) - ص 41 س 6 و 7 آن مور حرصان . . . الخ مراد آنكه : مغولان آزمند و گزنده سيرت در تعقيب هزيمتيان بجدّ ايستاده بودند و كوششى بأقصى الغاية داشتند و بجستوجوى ايشان بهر جانب و هر منزل اسپ مىتاختند تا بدان غايت كه اگر به مثل نشان پايى از آنان در مجرّه ( : كه پارسيان راه كاهكشان خوانند و هندوان راه بهشت . و او جمله شدن بسيار ستارگانست از جنس ستارگان ابرى . و اين جمله بتقريب بر دايرهاى بزرگست كه بر دو برج جوزا و قوس همىگذرد ، هرچند كه جايى تنك شود و جايى ستبر ، و جايى باريك و جايى پهن ، و گهگاه دو تو شود و افزون . « التّفهيم لأوائل صناعة التّنجيم » ص 115 ) مىيافتند ، بدان سوى مىشتافتند و دانهء حيات و حبّهء جان آنان را از كاه تن جدا مىساختند . در اين عبارت علاوه بر التزام صنعت مراعات النّظير ميان « مور » و « مار » از سويى و « مور » و « حبّه » و « مىجستند » و « حيات » ( از نظر اندوختن « حبّه » براى ادامهء حيات ) از سوى ديگر ، و نيز تناسب موجود ميان « مور » و « مار » با مادّهء لغت و مبدأ اشتقاق « مجرّه » ( : ج ر ر ) ، و هم « حبّه » و « كاه » با « كاهكشان » ، و همچنين جناس خطّ ميان