شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

199

نفثة المصدور ( فارسى )

همچون آن مرد است كه از پيش اشتر « 1 » مست بگريخت و بضرورت خويشتن در چاهى آويخت و دست در دو شاخ زد كه بر بالاى آن روئيده بود و پايهاش بر جائى قرار گرفت . در اين ميان بهتر بنگريست ، هر دو پاى بر سر چهار مار بود كه سر از سوراخ بيرون گذاشته بودند . نظر بقعر چاه افگند اژدهائى سهمناك ديد دهان گشاده و افتادن او را انتظار مىكرد . بسر چاه التفات نمود موشان سياه و سپيد بيخ آن شاخها دايم بىفتور مىبريدند . و او در اثناى اين محنت تدبيرى مىانديشيد و خلاص خود را طريقى مىجست . پيش خويش زنبورخانه‌اى و قدرى شهد يافت ، چيزى از آن بلب برد ، از نوعى در حلاوت آن مشغول گشت كه از كار خود غافل ماند و نه انديشيد كه پاى او بر سر چهار مار است و نتوان دانست كه كدام وقت در حركت آيند ، و موشان در بريدن شاخها جدّ بليغ مىنمايند و البتّه فتورى بدان راه نمىيافت ، و چندانكه شاخ بگسست در كام اژدها افتاد . و آن لذّت حقير به دو چنين غفلتى راه داد و حجاب تاريك برابر نور عقل او بداشت تا موشان از بريدن شاخها بپرداختند و بيچارهء حريص در دهان اژدها افتاد . پس من دنيا را بدان چاه پر آفت و مخافت مانند كردم ؛ و موشان سپيد و سياه و مداومت ايشان بر بريدن شاخها به شب و روز كه تعاقب ايشان بر

--> ( 1 ) - در « كتاب بلوهر و بوذاسف فى المواعظ و الأمثال الحكمية » ص 47 و ترجمهء فارسى آن ، يعنى « كتاب بوذاسف و بلوهر » ص 120 و « كمال الدين و تمام النعمة » ج 2 ص 286 و 287 ، بجاى « اشتر » يا « شتر » « فيل » آمده است . در نسخ معتبر ترجمهء عربى ابن المقفع از « كليله و دمنه » مانند طبع عبد الوهاب عزام و طه حسين بك ، قاهره 1941 م ، و طبع الاب لويس شيخو اليسوعى ، بيروت 1923 م ، ص 43 آمده است كه : « . . . ألجأه الخوف الى بئر . . . الخ » اما در طبع پنجم محمد المرصفى ، قاهره ، ص 163 : « فيل » است . استاد محترم آقاى محمد تقى مدرس رضوى حدس مىزنند كه محتملست در اين مآخذ نيز در اصل « أفيل » ( : الابل الصغير « اقرب الموارد » ) بوده ، و بعدها نساخ به حكم تبديل صورت نامأنوس به مأنوس آن را به « فيل » تغيير داده باشند .