شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
171
نفثة المصدور ( فارسى )
( 116 ) - ص 27 س 1 و 2 بعد از اجتماع جمّ غفير و انضمام جمع كثير روى سوى ديار شام نهادند . . . الخ در « ترجمهء سيرت جلال الدّين » در عنوان « ذكر رحيل سلطان بر صوب گنجه و تملّك آن بار دوم » ص 267 و 268 آمده است : « . . . و سلطان چند روز در گنجه اقامت كرد ، و بتدبير و تعيين جهت حركت و مسير مشغول شد . عاقبت اتّفاق بر آن كردند كه از ملك اشرف « 1 » استنجاد كنند ، و بمعاضدت او معارضت تاتار نمايند ، و اوترخان و جمعى ديگر از جبنا كه ايشان را دل و قوّت نفسانى نبود بر اين معنى اشارت مىكردند ، و سلطان به باطن مخالف بود ، و به ظاهر موافقت مىنمود . پس از راه گيلگون باخلاط رفت ، و بلاد گرج را بغارت باز برهم زد ، و رمقى كه بود بربود . و سلطان بتواتر به ملك اشرف رسل مىفرستاد و استنجاد مىكرد ، و عقل آن معنى را استبعاد مىنمود . چه هروقت كه كينهاى ديرينه در سينهاى متمكّن باشد إزالت آن دشوار باشد ، بلكه بتوارث باعقاب رسد ، و هركه بر دشمن بدشمن نصرت طلبد بر مثال كسيست كه از گرماى آفتاب پناه بكورهء آهنگران برد . چون ملك اشرف دانست كه رسل باستمداد و استعداد مقاومت اعدا متوجّه وىاند بجانب مصر رفت ، و آنجا اقامت كرد ، و رسولان سلطان را از دمشق نگذرانيدند . هربار از ملك اشرف مكتوبات برسل مىرسيد كه اينك استعداد كرده با لشكرهاى مصر مىرسيم ، و در اين ميانه هفتها و ماهها مىگذشت . . . الخ » ( 117 ) - ص 27 س 2 دو مركّب وصفى « جمّ غفير » و « جمع كثير » به صورت عطف اوّلى بدومى ، در « ترجمهء تاريخ يمينى » ورق 178 ص آ ، نيز آمده است .
--> ( 1 ) - مراد الملك الأشرف مظفر الدين موسى بن الملك العادل سيف الدين أبى بكر بن نجم الدين ايوب بن شادى بن مروان ، از ملوك ايوبى شام و برادرزادهء سلطان صلاح الدين معروف است .