شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

168

نفثة المصدور ( فارسى )

بود روان ، و آن بدبختان را بيشتر بقتل آورد ، و آنكه رهيد روى به شهر نهاد . سلطان با ايشان به شهر درآمد ، چه ازدحام مردم مانع بستن دروازها شد ، و لشكر بنهب و غارت ميل كرد ، سلطان تمكين نداد . بزرگان شهر آمدند و فرمان صدور يافت كه اسامى كسانى را كه سر غوغا بودند عدّ كنند ، سى نفس نحس را تعيين كردند . سلطان فرمود كه بضرب رقاب ارواح آن بدبختان را بدركات رسانيدند ، و چون بندار در فساد مبالغه كرده بود و سرير سلطنت شكسته ، فرمود كه او را بتنكيل و عذاب و بيل قتل كردند . . . الخ » . ( 108 ) - ص 25 س 9 و 10 وَ كَذلِكَ نُوَلِّي . . . الآية و همچنين واگذاريم برخى از بيدادگران را بر برخى ، بدانچه كرده باشند . ( 109 ) - ص 25 س 12 و 13 و جرم جرّه . . . الخ بسا گناه كه سفيهان قومى مرتكب شدند و عذاب و عقوبت بر آنكه بدان گناه دست نيازيده فرود آمده است . اين بيت از متنبّى است . « شرح التّبيان للعكبرى على ديوان أبى الطّيّب أحمد بن الحسين المتنبّى » ج 1 ص 61 ، و مناسبست با مضمون آيهء شريفهء : « أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا » قرآن كريم : 7 / 154 ، بحترى گويد : نصدّ حياء أن نراك « 1 » بأعين * أتى الذّنب عاصيها فليم مطيعها « الوساطة بين المتنبّى و خصومه » ص 284 . بدين بيت در بسيارى از كتب ادب فارسى تمثّل رفته است ، از آن جمله : « جهانگشاى جوينى » ج 1 ص 13 و « تاريخ وصّاف » ص 644 . ( 110 ) - ص 25 س 14 أسوة أمثالها . همانند نظاير آن . اين عبارت به صورت مذكور در متن در « سمط العلى للحضرة العليا » ص 18

--> ( 1 ) - در « ديوان البحترى » ج 1 ص 4 : تصد حياء أن تراك