شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

159

نفثة المصدور ( فارسى )

وافر صرف كرده . و آن قلعه در قديم الزّمان حصين‌ترين قلاع جهان بوده است ، تعاقب دهور و توالى سنين و شهور آن را خراب كرده بود . پس چون شرف الملك بموغان بود ، و خزاين سلطانى را در قلاع حسام الدّين قليج ارسلان تفرقه كرد ، و جهت حرم خود قلعهء سبل « 1 » ، كه بسوراخى بر بينى كوهى آفريده شده است ، و در آنجا چشمهء آبيست كه آسيا بر وى بگردد ، اختيار كرد و دل از آن جهت فارغ گردانيد ، و گويند آن مغاره را كيخسرو ملك فرس ، كه جدّ مادريش افراسياب بود يافته است . پس شرف الملك بقلعهء جيران آمد و آن قلعهء متروك را عمارت كرد و بعصيان سلطان مجاهرت نمود ، بسببى چند : از آن‌جمله يكى آنكه در آن دو سال آخر سلطان عنان او را كشيده داشت ، و تجاوز از حدّ انصاف در اطلاقات نگذاشت ، و فطام از مألوف دشوار است ؛ ديگر آنكه در وقت هجوم تاتار اعتقاد كرد كه چون سلطان را بموغان كبس كردند او از آن گريز تا اقصاى بلاد هند جايى توقّف نكند ، و سبب آن واقعه هرگز بلشكر خود دگر نپيوندد . پس مصلحت در آن دانست كه با ملوك اطراف مكاتبت كند ، و اصلاح ذات البين با ايشان تقديم دارد ، و ارّان و اذربيجان را مخصوص خطبه بنام ايشان كند . پس چون شيطان در دماغ او از اين نوع بيضها نهاد ، و از آنجا افراخ بلاها و وحشت زاد ، بسلطان علاء الدّين كيقباد و ملك اشرف مكتوبات نبشت ، و بذل طاعت كرد ، و سلطان خود را در آن مكتوبات مخذول ظالم نام نهاد . پس از آن مكتوبات و از آنچه بنوّاب اطراف نبشته بود بعضى بدست سلطان افتاد ؛

--> ( 1 ) - در « سيرة جلال الدين » طبع هوداس ص 225 و طبع حافظ احمد حمدى ص 357 : سند سوارخ ( سند سوراخ ؟ )