شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

120

نفثة المصدور ( فارسى )

نتوانم « 1 » كشيد ، و لكلّ عمل رجال 501 ، قلم از ذكر او « 2 » بشكنم ، و بر سنّت آن خداوند ، اگر دندان از آنكه در بن دندانش نمىروم ، برنتوانم « 3 » كند ، و كلّ ميسّر 502 لما خلق له ، دندان بر صبر نهم . مدّت چهار سال در اين عتاب بتكلّف « 4 » قلم بازكشيدم ، و اگرچه با دل خويش برنمىآمدم ، صبرى را - كه ندارم ، و اى كاشكى بودى - كار بند شده « 5 » ، و باميد بيهوده ، إلى يومنا هذا ، خرسندى مىنمود ، و يا ليت در مقاسات آن قصّه كه پيش دوست و دشمنم خجل گردانيد ، دل با من مىساختى ، تا انگشت بلب بازنهادمى ، و دستياريى كه صبر تا اين غايت نمود ، پايدار بودى ، « 6 » تا پاى بيفشردمى . چكنم ؟ ! دل بيچاره بدين حال كه در آنم ، بيش ازين در نساخت ، و صبر آواره ، يكباره ، جاى بازپرداخت ،

--> ( 1 ) متن مطابقست با : مى . هت ، سى : اگر قلم در نام آنكه نمىبرد نتواند ، كر : اگر قلم در نامم نمىبرد نتواند ( 2 ) متن مطابقست با : مى ، باقى نسخ : آن ( 3 ) كر : برتوانم ( 4 ) كر : تكليف ( 5 ) سى : به كار بستم ( 6 ) مى : از « تا پاى بيفشردمى . . . » تا « . . . بازپرداخت » افتاده است .