شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

105

نفثة المصدور ( فارسى )

دوست و دشمن شنيده بودند ، كور ديده و كر شنيده 445 ، و بمجالس و محافل ، جايى بر سبيل شماتت و فسوس دارى ، و هزار جاى بوجه دلسوزى و غمخوارى ، بازگفته « 1 » ، اين معنى از زيادت تعنيف « 2 » در مطالبت مغنى بود ( ع ) قد « 3 » ينفع السّمّ فى شىء من العلل 446 ، و نيز دانستند ، كه از سر همّتى كه عرض شريف را سپر بلاى عرض دنيا ، هرگز نگردانيده است ، و نگرداند ( ع ) و نفس تأبّى 447 أن تهان ، و تبذلا ، اگر چيزى غير آن در دست دارمى « 4 » ، از سر پاى بيندازمى « 5 » . فى الجمله ، آخر روز دست از اين روز فروشدگان بازداشتند « 6 » ؛ قوت كه مادّهء قوّت مردم ، خصوصا پياده‌رو ، تواند بود ، از دست رفته ، و تن را جامه‌اى « 7 » كه بىآن بر چنان سردسير بنتوان « 8 » گذشت ، نمانده ، و منزلى چون عقبهء پرگرى « 9 » « وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ » « - 1 » 448

--> ( 1 ) متن مطابقست با : مى ، باقى نسخ : دلسوزى بازگفته ( 2 ) مى : تعسّف ( 3 ) متن مطابقست با : سى ، باقى نسخ : بود وقد ( 4 ) مى : دارى ( 5 ) مى : بيندازى ، سى : نپندارمى ( 6 ) سى : برداشتند ( 7 ) مى : تن جامه‌اى ( 8 ) متن مطابقست با : مى . هت ، كر : بتوان ، سى : نتوان ( 9 ) رك : ص 108 ح 4 ( - 1 ) قرآن كريم : 90 / 12