شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

106

نفثة المصدور ( فارسى )

در پيش ، آن كوه كه باز « 1 » با آنهمه تيزگامى به چند دم دراز بر بالاى آن گذرد « 2 » ، و عقاب با همه تيزپرّى خويش همه بر دامن « 3 » آن پرواز كند ، و سحاب با همه تندى در أذيال آن دامن كشد ، و لبنان كه در وصف آن « 4 » : و عقاب لبنان ، و كيف بقطعها * و هو الشّتاء و صيفهنّ شتاء ؟ ! لبس الثّلوج بها علىّ مسالكى * فكأنّها ببياضها سوداء 449 آمده است ، در سردى به دو « عبده » نويسد ؛ نه روى آنكه بنوشهر ، جاى فراموشان ، قرار گيريم ، و نه راى آنكه بىپوشش و خورش بر چنان عقبه بگذريم . گاه مىگفتم : « روز تو ببر دو روزيت ، روزى خور * شب آمد و معراج و ، نه اى پيغمبر « 5 »

--> ( 1 ) سى : باد ( 2 ) مى : نرود ، سى : گذرد عقاب ( 3 ) متن مطابقست با : مى ، باقى نسخ : در دامن ( 4 ) سى : او ( 5 ) سى : معراج نه پيغمبر نه