شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

104

نفثة المصدور ( فارسى )

زده را ز هر طرف سنگ آيد ، آمدند ، و گرد « 1 » درگرفتند ، و چشم و روى و دست و پاى بستگان حوادث فروبست ، از غرّهء روز تا آخر ، در سلخ محرّم آن پوست بازكردگان « 2 » روزگار برد ، و از ضحوة النّهار ، تا وقت عصر ، بعصر و شكنجهء از خون در رگ نمانده‌اى چند اشتغال نمود ، و از كنار « 3 » تا بكنار يك بيك « 4 » را يكباره و دوباره « 5 » ، « سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ » « - 1 » 442 بمبالغت ، مطالبت واجب داشت ، و مرا كه مقدّم قوم بودم ، چون قراضه‌اى كه با من بود ، ستدند ، از « 6 » مطالبت و تشديد و تخويف و تهديد - لا عافاهم اللّه 443 - معاف فرمود ، چه واقعهء أرميه « 7 » ، كه در آن ( ع ) دشمن « 8 » خنديد 444 بر من و دوست گريست « 9 » ، مجملا و مفصّلا ، بقاصى و دانى رسيده « 10 » بود ، و آن حادثه كه از شهرت

--> ( 1 ) هت ، كر : آمدند گرد ( 2 ) مى : آن بازكردگان ( 3 ) مى : اشتغال و از كنار ( 4 ) متن مطابقست با : سى ، باقى نسخ : يك‌يك ( 5 ) مى : يك بار و دو بار ( 6 ) هت : ستدند و از ( 7 ) سى : ارمنيه ( 8 ) هت : كه دشمن ( 9 ) سى : گريست دوست و دشمن شنيده بودند و آن حادثه كه از شهرت كور ديده و كر شنيد مجملا و مفصّلا بقاصى و دانى رسيده و بمجالس ( 10 ) مى : رسيده دوست و دشمن شنيده ، كر : رسيده بود و دوست و دشمن شنيده بودند و آن حادثه كه از شهرت كور ديده ( - 1 ) قرآن كريم : 9 / 102