شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
103
نفثة المصدور ( فارسى )
چنان كه بايد - روز گذرانيد ، سحرگه كافتابِ عالَم افروز * سرِ شب را جدا كرد از تن روز نهاد از حوصله زاغ سيه پر * به زير پرِّ طوطى خايهء زر 439 از آن زحمت آشيان رختى - كه نداشتيم - برداشتيم ، و با دلهايى همه اميد و زبانهايى « 1 » همه نويد كه : « اينك ميان ما و پرگرى « 2 » 440 يك منزل بيش نمانده است ، و چون از اين عقبه كه با « 3 » سدره پهلو مىسايد ، بگذرى « 4 » ، خوف و مشقّت را منتهايى پديد آيد . » تا پاى بعقبه بازنهاديم ، جمعى از عيّاران كه عيار مردى ايشان مزيّف بود ، و إلّا ، نكند « 5 » باز راى صيد ملخ * نكند شير عزم جنگ « 6 » شگال 441 روز در گشتگان « 7 » بازار محنت را حشم « 8 » كرده بودند ، و نامردانه چشم بر سلب روز بر گشتگان ايّام مشقّت نهاده ، تا از برهنه پوست بركشند « 9 » ، و از مرده كفن در ربايند ( ع ) محنت
--> ( 1 ) هت ، سى : زبانهاى ( 2 ) رك : ص 108 ح 4 ( 3 ) مى : تا ( 4 ) سى : ازين عقبه بگذرى ( 5 ) هت : بود نكند ( 6 ) در « ديوان مسعود سعد سلمان » ص 315 : زخم ( 7 ) سى : در بستگان ( 8 ) مى ، سى : چشم ( 9 ) متن مطابقست با : مى ، باقى نسخ : دركشند