شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

82

نفثة المصدور ( فارسى )

جنّ على جنّ و إن كانوا بشر * كأنّما « 1 » خيطوا عليها بالإبر - 371 إنفضاض العقد 372 خافه النّظام و انسلّ منه الفرد « 2 » و التّؤام ، در جهان آواره گشته ؛ از آن روز باز در هيچ 373 مجلس پنج شش از « 3 » ايشان بهم باز ننشستند « 4 » ، و به هيچ صفّ قتال از آن رجال طايفه‌اى مجتمع نگشتند « 5 » ؛ رندان « 6 » دندان تيز كرده ، باموال ايشان متموّل و متجمّل شدند « 7 » ، و زندان مخالف ، باسيران « 8 » ايشان براگند ، شمشيرها ، تا شمشير « 9 » خطيب 374 ، بر گردن آن بىسران بيازمودند ، و كمانها ، تا كمان حلّاج ، در روى آن هدف گشتگان كشيدند ؛ تا اين بزرگ ! بمنصب بنشست ، قيامت برخاست ،

--> ( 1 ) متن مطابقست با : همهء نسخ و « تاريخ يمينى » ج 2 ص 78 ، در « جهانگشاى جوينى » ج 3 ص 44 : كأنّهم ( 2 ) در « تاريخ يمينى » ج 1 ص 192 : الفذّ ، و در « شرح اليمينى المسمّى بالفتح الوهبى على تاريخ ابى النّضر العتبى » آمده : « . . . و فى نسخة : الفرد » ( 3 ) سى : مجلسى پنج شش نفر از ( 4 ) متن مطابقست با : سى ، باقى نسخ : بهم ننشستند ( 5 ) قس : س 6 - 8 ص 45 ( 6 ) سى : و بر آن ، مى : و بدان ( 7 ) سى : گشتند ( 8 ) مى : باميران ( 9 ) سى : بشمشير