شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
58
نفثة المصدور ( فارسى )
زمان نيك دراز گشتى - بر خاطر نگذشتى ، و پيرامن ضمير نگشتى ، تا خونِ دلم مُباح گشتست * بر من همه خوردها حرامست لكن رفيقان همچون من « 1 » از غذا بخونخوارى قناعت ننمودند ، و از شراب به آب ديده اكتفا نكرده ، دوام اندوه و علاوهء محنت را بشب قصد آمد كردند « 2 » ؛ بنابر آنكه « 3 » صاحب آمد 261 262 در آن چند سال كه امور حضرت در سلك انتظام مىبود « 4 » ، و كارهاى دولت بر وفق مرام ، كوه با همه سربلندى كمر خدمت بسته ، و از ربقهء بندگى جز سرو آزادى نجسته ، خسرو سيّارگان 263 را اگر بنده مىخواندند ، مىباليد ، مرّيخ را اگر خطّ « 5 » امان 264 مىنوشتند ، مىنازيد ، عطارد را تا دبير 265 حضرتش خوانند ، دايم قلمزن بود ، و ماه را تا « 6 » بريد 266 درگاهش گويند ، شبانهروزى قدم زن ، بر سبيل مخامرت « 7 » 267 پادشاهان آن طرف بمظاهرت مجاهرت نموده ، و بحبل طاعت و تباعت اعتصام - 16 كرده ( ع ) و كم مدّع 268 محض الوداد يمين ، و بدواعى خيانت دعاوى هوى و ولا را بعهود و أيمان كه معوّل اهل إيمان بر آنست ( ع ) و ليس « 8 » لمخضوب 269 البنان يمين ، مؤكّد
--> ( 1 ) هت ، كر : همچو من ( 2 ) سى : كرده . ( 3 ) مى : اينكه ( 4 ) سى : انتظام بود ( 5 ) سى : را كه خط ( 6 ) سى : بود ماه را تا ، هت ، مى ، كر : بود و ماه تا ( بنابرين ، متن تلفيقى است از : سى ، هت ، مى ، كر ) ( 7 ) سى : مجامرت ، مى : محامرت ( 8 ) در « العقد الفريد » ج 6 ص 126 و « شرح ديوان الحماسة تأليف ابى زكريّا يحيى بن علىّ الخطيب التّبريزىّ » ج 3 ص 265 : فليس