شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
42
نفثة المصدور ( فارسى )
خرشيد « 1 » چون كلاهگوشهء نوشيروان « 2 » 196 از كوه شهوار « 3 » طلوع كرد ، مهر چون ورق « 4 » بزرجمهر « 5 » از مطلع شرقى برتافت 197 ، زاهد پگاه خيز صبح بر قسّيس سياه گليم شب استيلا يافت ، عروس شام جهاز زر از طاقچههاى آسمان درهم چيد ، ناظم قدرت جوهر شبافروز با شبه برآميخت ، دست استيلاى روز عقد كواكب از هم فروريخت ، گرداگرد خرگاه جهانگير ، إحاطة الدّائرة بنقطة المركز 198 ، چنان « 6 » فروگرفته بودند ، كه نظر با همه حدّت از آن سوى حلقه گذر نيافتى ، و نفس با همه لطافت مصفّ ايشان نشكافتى . گفتى سكندر « 7 » در ميان ظلمات گرفتار ، و آب حيات تيره ؛ مردمك چشم اسلام در محجر ظلام ، و ديدهء نجات خيره ؛ خرمهره گرد درّ يتيم سلطنت حمايل گشته ؛ گوش ماهى پيرامن گوهر شبافروز شاهى قلاده شده ؛ ضباب « 8 » حجاب آفتاب گشته ، و او نهفته ؛ كلاب حوالى غاب إحاطت « 9 » گرفته ، و شير خفته ؛
--> ( 1 ) همهء نسخ : خورشيد ، ر ك : ص 4 ح 5 ( 2 ) متن مطابقست با : سى ، باقى نسخ : نوشين روان ( 3 ) هت : تندوار ، سى : تندواز ( ؟ ! ) ( 4 ) سى : ذوق ( 5 ) هت ، سى : بوزرجمهر ( 6 ) سى : بالنقطه چنان ( 7 ) كر : نشكافتى سكندر ( 8 ) هت : شد ضباب ( 9 ) متن مطابقست با : سى ، باقى نسخ : احاطه