شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

41

نفثة المصدور ( فارسى )

نوا و آهنگ ، أرقم آفت در قصد جان بيدرنگ ، و ايشان در زخمه و ترنگ . اى در غرقاب نار « 1 » به كار آب پرداخته ! و در گذر سيلاب مجلس شراب ساخته ! و در كام اژدهاى دمان ، دهان « 2 » از پى شيرينى « 3 » 191 عسل گشاده ! و بر لوح شكستهء كشتى ، تمنّى جاريهء بهشتى پخته ! ( ع ) فردات كند خمار ، كامشب مستى 192 . و آن مور حرصان مار سيرت 193 حبّات حيات آثار قوم ، بهر راه ، تا بمجرّه « 4 » مىجستند ، و از مقام ايشان ، بهر سراب ، تا بسحاب استكشاف مىكردند 194 ، و بر صوب شام تازان ، و در تاريكى ظلام چون برق از غمام يازان ، تا پيش از آنكه آفتاب تيغ زند ، شمشير كشيده باشند ، و چون « 5 » صبح پرده درگردد ، صفّ قتال دريده ، لبسوا الدّجى لبس الغراب لريشه * و غدوا لحاجتهم غدوّ غراب 195 چون سپيدهء سپيدكار چادر قيرى از روى جهان دركشيد ، أسنّهء شعاع كرتهء « 6 » نيلوفرى ظلام بردريد ، دم سپيده دم ، با همه « 7 » سردى ، در جهان گرفت ، خندهء صبح ، با همه سپيدى ، برجاى نشست ،

--> ( 1 ) متن مطابقست با : هت ، باقى نسخ : باز ( 2 ) سى : اژدها دهان ( 3 ) سى : شربتى ( 4 ) سى : تا مجرّه ( 5 ) هت ، سى : باشند چون ( 6 ) متن مطابقست با : سى ، باقى نسخ : قرطه ( 7 ) متن مطابقست با : سى ، باقى نسخ : سپيده با همه