شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
36
نفثة المصدور ( فارسى )
( ع ) سير السّحاب تحثّه ريح الجنوب ، 162 مىراندم ، تا پيش از وقوع واقعه ، كه خود واقع مىپنداشتم « 1 » ، برسم ، و با خود مىگفت « 2 » ( ع ) : « بپاى خود ببلا مىروى « 3 » ، زهى سروكار ! « 4 » » 163 و صورت كرده كه عراق مبشّر أحزان و منذر إخوان من خواهد بود ، و آن خبر ناخوشى كه مذاق عيش تلخ گرداند ، نخست از من خواهد شنود . خود يكى از امراى تاتار 164 پيش بسه چهار روز « 5 » گريخته ، رسيده بود ، و احوال بىكمابيش تقرير كرده ، كه : « اينك روان شدهاند ، و روز « 6 » روشن را از غبار شب تاريك كرده « 7 » ، و شب تاريك را از شعلهء آتش روز روشن گردانيده ، ضوء من النّار - 13 و الظّلماء عاكفة * و ظلمة من غبار « 8 » فى ضحى شحب « 9 » » 165 پادشاه سران لشكر را جمع كرده بود ، و « قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِيكُمْ » « - 1 » 166 به گوش همگان فروخوانده ، و
--> ( 1 ) كر : خود مىپنداشتم ( 2 ) سى : گفتم ( 3 ) سى ، كر : مىروم ( 4 ) هت ، كر : سركار ( 5 ) هت : پيش به چهار روز ( 6 ) كر : شده و روز ( 7 ) مى : تاريك و شب ، كر : تاريك كرده است ( 8 ) در « ديوان أبى تمّام » ص 16 : من دخان ( 9 ) همهء نسخ : سحب ، از روى « ديوان أبى تمّام » ص 16 تصحيح شد . ( - 1 ) قرآن كريم : 62 / 8