شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
33
نفثة المصدور ( فارسى )
گفتى ز حرصِ رفتن او سوى كارزار * دشمن كه در مقابل او بوده از « 1 » پس است نتوان شناختن ز شتابش بصفِّ خصم * كان جايگه كه روى نهاده است يك كس است يهشّون للقراع 143 هشاشة الأطفال للرّضاع ، و يرتاحون للكفاح ارتياح الهيم للماء القراح ، بطاقهاى كه مرغ آورده بود ، به من دادند ؛ مىخواندم ، و با آنكه « 2 » از هول حادثهء متوقّع دم ، كه عبارت از نفس « 3 » است ، در مجارى « 4 » حلق فرو مرده بود ، بل « 5 » دم ، كه اصل حيات « 6 » و مادّهء نفس است ، در مجارى عروق فسرده ، رعايت ناموس - و چه جاى آن بود ؟ ! ( ع ) ليس التّكحّل فى العينين 144 كالكحل - فرونمىگذاشتم ، و على رؤوس الأشهاد مىگفت كه : « آن خاكساران آتشى را خاك سوى مكمن اجل مىراند ، و آن گوران خر طبع را گور سوى مرابض آساد مىدواند ، عمّا قريب 145
--> ( 1 ) مى : بود از ( 2 ) سى : بازاء آنكه ، ظ : بازآنكه ( 3 ) هت : از او نفس ( 4 ) مى : مجراى ( 5 ) متن مطابقست با : كر ، باقى نسخ : فرومرده بل ( 6 ) مى : جان