شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
30
نفثة المصدور ( فارسى )
باشد ، شاعرى آسان بود - فروگذاشته ، و بموعد مهام و شيم بارقهء « 1 » شام ، بر مرقبهء انتظار ، نشسته « فَلَمَّا رَأَوْهُ عارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ قالُوا هذا عارِضٌ مُمْطِرُنا » « - 1 » 128 مدّت شش ماه « 2 » در اين چشم داشت مستغرق شد « 3 » ، و دشمن ممالك فسيح و عريض را « 4 » ( ع ) طىّ التّجار 129 بحضرموت برودا ، درمىنورديد ، تا ارض با طول و عرض برايشان ، چون چشم و حوصلهء ايشان تنگ كرد ، پس بسوء تدبير ، سه طلاق و چهار تكبير بر ممالك زد ، و باميد آن انتعاش و ارتياش كوچ بر كوچ بر صوب شام مىراند ، تا در منتصف « 5 » رمضان مذكور كه ياس « 6 » بر رجاى واهى اساس غالب گشت ، گفتند : « رسولى بايد فرستاد ، كه از ظاهر كار مزاج حال باز داند « 7 » . » 130 تا خاتمت كار ، بعد از قيل و قال بسيار ، من بنده بدان رسالت « 8 » مندوب
--> ( 1 ) مى : بارق ( 2 ) كر : هشت ماه ( 3 ) كر : شده ( 4 ) سى ، كر : عريض طىّ ( 5 ) هت : متنصّف ( 6 ) هت : مذكور ياس ( 7 ) هت : مزاج بازداند ( 8 ) مى : بنده بدان رسالت كه حاصلى ( بنابرين ، عبارت : « مندوب شدم و راستى از حوالت آن رسالت كه » از نسخهء « مى » افتاده است . ) ( - 1 ) قرآن كريم : 46 / 24 .