شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

23

نفثة المصدور ( فارسى )

چون علامت عصيان ، نهارا جهارا ، ظاهر گردانيد « 1 » ، و آثار طغيان ، قولا و فعلا ، فاش كرد ، دست « 2 » درنهاد ، و در غرّهء خطب همه را بقيود محجّل گردانيد 100 . القصّه مدّت سه ماه بگنجه « 3 » مقام افتاد 101 . مشارب لذّات بسبب مفارقت أحباب و دوستان « 4 » تيرگى گرفته « 5 » ، و ديده از گريهء شبانروزى بمهاجرت ياران و اصحاب خيرگى يافته ، و از خرد و بزرگ و تازيك و ترك ، هر آفريده كه در دل محبّت او آميزشى « 6 » ، و در جان مودّت او « 7 » آويزشى « 8 » داشت ، بقدرت خدايى جدايى افتاده ، و از درگاه پادشاه ، كه سرچشمهء أمانى و منبع انواع كامرانيست ، بضرورت بازمانده ، تا « 9 » آنگاه كه مخايل إدبار احوال اهل گنجه « 10 » لايح گشت ، و دلايل خسار و بوار از اقوال ايشان واضح شد ، و دانستم كه هراينه دست بشوروشر برآرند ، و نوّاب حضرت ، بدان تقدير كه با ايشان يار نيستند ، طاقت إطفاى آن شرر ندارند ، عقل مىگفت :

--> ( 1 ) سى : گردانيده ( 2 ) سى : كرد و دست ( 3 ) مى : سه ماه مرا بگنجه ( 4 ) سى ، كر : دوستان و احباب ( 5 ) هت : گرفت ( 6 ) مى : آميزش ( 7 ) هت : مودّت آويزشى ( 8 ) مى : آويزش ( 9 ) هت ، كر : مانده امّا تا ( 10 ) متن مطابقست با : كر ، باقى نسخ : احوال گنجه