شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
24
نفثة المصدور ( فارسى )
« ما ذا بعشّك ، فادرجى * عن منزل بك ناب « 1 » ، 102 ( ع ) از غم چو گزير نيست ، بارى غم تو ، لابد شربت ضربت مرگ چشيد نيست ، از دست تاتار خوش گوارتر . » جدّ كارساز ، چون پدران دلنواز ، ارشاد و هدايت لازم شمرد ، و زبان ملامت گشاده كه : « از اينجا تا مركز رايات اعلى راه يك هفته ، و تو بر مثال نااهلان ( ع ) شب در شراب 103 مشتغل و روز در خمار . » تا برخاستم ، و نواحى ارّانات 104 بتاتار پراگنده بر آگنده « 2 » ، و حوالى گنجه بافواج كفّار موّاج ، سفرى كه عقل از آن بهزار فرسنگ بود ، ارتكاب كردم ، و از خطرى كه دل بدان يار نبود ، اجتناب ننمود . مىراندم ، و صحرا از نيران « 3 » تاتار 105 در شب تار چون عكس دريا مىديد ، و از چهار سوى گفتوگوى و هاىوهوى ايشان مىشنيد ، تا به مقصد رسيد . رحم اللّه الأبيوردىّ « 4 » 106 حيث يقول :
--> ( 1 ) اين بيت در همهء نسخ مغلوطست ، از روى « جهانگشاى جوينى » ج 2 ص 56 تصحيح شد . رك : « حواشى و تعليقات » ( 2 ) سى : پراكنده پراكنده ( 3 ) مى ، سى : و كوه و صحرا از شيران ( 4 ) هت ، سى : رحم اللّه ابيوردى