شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
6
نفثة المصدور ( فارسى )
به من يثق الإنسان فيما ينوبه ؟ ! * و من أين للحرّ الكريم صحاب ؟ ! و قد صار هذا النّاس - إلّا أقلّهم - * ذئابا على أجسادهنّ ثياب . » 27 امّا چكنم ، كه ايّام مصابرت 28 در درازى گويى از روز محشر زاده ، و أعوام « 1 » مهاجرت 29 هم بالاى ساق « 2 » قيامت افتاده « وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ » « - 1 » 30 مطاياى « 3 » ايّام و ليالى ، سواد عمر را بسير متوالى درنورديده ، صبح مشيب از مشارق مفارق بر دميده ، متقاضى أجل در شتاب و عجل كه : خطوتان و قد وصل 31 ، درياب كه آتشِ جوانى آبست * وين عمرِ گريز پاى چون سيمابست 32 بار عدم التفات و قلّت مبالات ياران منافق و دوستان ناموافق چند بر دل سنجى ؟ ! غصّهء إخوان نامصادق و أصدقاء مماذق اگر با گور برى در نگنجى . در تعجّبم ، تا اين دل ضعيف چندين سال اينهمه غصّه چگونه خورد ! عجب دليست ، با « 4 » اينهمه درد كه در او بود « 5 » نشكافت ! صبح سعادت عمّا قريب چشم مدار ، كه محنت
--> ( 1 ) مى : زاده آمده و اعوام ( 2 ) سى : سياق ( 3 ) سى : تعدّون و مطاياى ( 4 ) كر : دليست كه با ( 5 ) هت ، كر : بوده ( - 1 ) قرآن كريم : 22 / 47