عبد الحسين نوايى

75

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

به اميد كمكى از خارج نشسته بود ، به شرابخوارى و زنبارگى و عشرت پرداخت و وقتى شنيد كه اصفهان بر اثر قحطى از پاى درآمده و پدرش به دشمن تسليم شده است ، خود را شاه خواند ( 30 محرم 1135 ه ) . نكته‌سنجان كلمات « آخر ماه محرم » را ماده تاريخ يافتند . طهماسب ميرزا به نام خود سكه زد و جلوس خويش را همه جا اعلام داشت . محمود افغان ، سردار خويش امان اللّه را به جنگ وى فرستاد . طهماسب كه از بىتدبيرى ، اندك سپاه خويش را نيز مرخص كرده بود ، به محض نزديك شدن امان اللّه به زنجان و از آنجا به تبريز گريخت . در هنگامى كه اشرف افغان در زندان بود ، به وسيلهء چند نفر از بزرگان ايران پيغامى به دو رسيد . اشرف ازو خواسته بود كه با استفاده از هرج و مرج ناشى از بيمارى محمود ، به اصفهان حمله كند تا اشرف نيز به محض خروج از زندان به وى كمك نمايد و در مقابل ، شاه طهماسب ، بر جان و مال اشرف و همراهانش ببخشايد . طهماسب اين پيشنهاد را پذيرفت . ولى در همان روزها محمود مرد و اشرف بر جاى وى نشست . آنك مناسبات تغيير يافته و دوستى پنهان به دشمنى آشكار تبديل شده بود . اشرف ازين سوابق خواست كه طهماسب را به دام اندازد ، ولى طهماسب از دام گريخت و هر چند سپاهش در بقعهء حضرت عبد العظيم در برابر افغانها شكست خورد ، ولى او خود از كوره راههاى البرز ، به مازندران گريخت . در اين هنگام ملك محمود سيستانى نيز بر مشهد و روسها بر مازندران مسلط شده بودند . طهماسب با ارسال نامه‌اى از فتحعلى خان قاجار خواست تا به دو ملحق شود و او را در جنگ با دشمنان يارى دهد . ولى فتحعلى - خان كه حكومت سمنان را داشت نه تنها به دعوت طهماسب وقعى ننهاد ، بلكه به يكى از سرداران او نيز كه به جمع‌آورى سپاه اشتغال داشت حمله برد و افراد وى را متفرق ساخت و دامغان را از دست او گرفت و اندكى بعد به جنگ طهماسب رفت و او را در نزديك بهشهر فعلى ( اشرف البلاد قديم ) شكست داد . طهماسب به بارفروش ( بابل ) رفت و محمد على خان قوللر آغاسى را به جمع‌آورى سپاه فرستاد . فتحعلى - خان قاجار ازين معنى انديشه كرد و با فروتنى و افتادگى نزد طهماسب رفت و به زودى