عبد الحسين نوايى
45
نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )
قلع مادهء فساد منازع مزبور متحدا كوشيده ، مغايرت منظور ندارند . شرط تاسع - آنكه بعد از تحرير و داد و ستد تصديق نامجات ، ايلچيان فصاحت نشان و سفيران رفيع مكان ، كه به جهت استقرار و استحكام عهود و مصالحه و مصافات تعيين شوند ، به ورود ايشان به حدود و سنور ، به دستور معتاد ، به معرفت حكام و ضابطان سرحدات ، ايلچيان و توابع ايشان را به قدر معين و معلوم مبادله و هر يك از سفيرين ، بعد از وصول به محل مأموره ، به ملاحظهء روابط محبت و اتحاد ، هرگاه اراده نمايند كه احوالات خود را به طرف آمرين خود اعلام نمايند از طرفين مانعى نبوده ، كسان و فرستادگان يكديگر را معوق نداشته ، ممانعت جائز ندارند . شرط عاشر - آنكه از به دو حركت به سفر ايران الى يومنا هذا ، به ورود سر عسكران عالى مكان و وزراى رفيع الشان ، بالتمام محالى را كه ضبط و تسخير و طوعا و كرها به تصرف اولياى دولت دوران عدت عليهء عاليهء عثمانيه درآمده باشد ، سيما همدان و كرمانشاهان و اردلان و لرستان فيلى و بروجرد و سلطانيه و زنجان و ابهر و طارم عليا و از بروجرد الى طارم علوى در ميانه واقع قصبات و قرا و نواحى و اراضى و جبال و صحارى و تلال ، خواه معمور و خواه آباد ، و مداين و بلاد و قصبات و قلاع و بقاع و قرى و نواحى واقعه در محال تبريز و تفليس و گنجه و ايروان و ساير محالى كه به حوزهء تسخير و قبضهء تصرف درآورده باشند ، از قصبات و قرى و نواحى و اراضى و قلاع و بقاع و صحارى و تلال و جبال دائرا ام بايرا بالتمام كالاول ، بدون منازعى ، در تصرف منتسبان آن دولت دوران عدت بوده ، قلاع و بقاع و اراضى و جبال و صحارى و تلال ، خواه مغمور و خواه آباد ، از محال و ولاياتى كه به تصرف اين شاه جمجاه درآمده ، كالاول به تصرف ايشان باقى و برقرار بوده ، بعد از آنكه از جانبين محددين تعيين و قطع حدود و سنور و تفريق و علامات فاصله هر ملك را وضع و برقرار و تمييز و تبيين نمايند و حدود نامچه از طرفين به شرط معموله تحرير و مبادله يابد از جانبين بر شروط و عهود خود مستقيم بوده ، مغاير آن حركت و به ولايات متصرف فيه يكديگر حتى به قدر شبرى زمين را دخل و تعرض ننمايند .