عبد الحسين نوايى
431
نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )
تمهيدات دولت وى ابدى و رونق مقبرهاش جاودانى خواهد بود . بيچاره هرگز تصور نمىكرده كه خود به دست خود پسر محبوب خويش را كور مىكند و برادرش اندكى بعد كشته مىشود و او خود به دست سردارانش با توطئهء برادرزادهاش به هلاكت مىرسد و همين برادرزادگانش دمار از روزگار بازماندگان وى بر مىآورند و كليهء اولاد و احفاد وى را به دم تيغ مىسپرند و خود آنان نيز چند روز بعد به مكافات عمل مىرسند . ظاهرا مقبرهء نادرى از همان آغاز كار عليقلى خان دچار نكبت و نحوست شده و از رونق افتاده است و پنجاه سال بعد از آن نيز دولت متزلزل اولاد نادر برچيده شده و اموال آنان به غارت رفته و زن و فرزندشان به اسارت گرفتار آمدهاند . اما رقبات موقوفه ، آنچه دكان و حجره بوده خواه در بازار و چارسوق ، خواه در ميدان جديد و قديم دولتخانه ، امروزه از ميان رفته و تنها چند مزرعه در نواحى طوس من جمله مزرعهء دهشك باقى مانده است . بارى در وقفنامه چند نكته جالب توجه است : اولا نام حضرت رضا ( ع ) و آستانهء مقدسه در حاشيه و در صدر وقفنامه آمده و نامهاى نادر و رضا قلى و ابراهيم نيز در حاشيه نوشته شده نه در متن و اين شيوهاى بوده براى نشان دادن مراتب احترام و تفخيم فراوان . ثانيا كلمهء « اللّه » نيز احتراما در متن ذكر نشده و همه جا حتى در جملهء دعائيهء « خلد الله ملكه » كلمهء الله نانوشته مانده . ثالثا كاتب وقفنامه هر چند خوشنويس بوده ولى ظاهرا سواد و ذوق زيادى نداشته و در تحرير وقفنامه دچار خطاهاى فراوان و اغلاط فاحش شده . مثلا « راويه » را « رابيه » نوشته و « سقاخانه » و « توزيع » را « سقابخانه » و « توضيع » . از آن گذشته بد سليقگيها كرده و كلمات « فلك مقدار » و « فلك جناب » و « عالىجاه » و « يك عشر » را سر هم به صورت زشت « فلكمقدار » و « فلكجناب » و « يكعشر » و « عاليجاه » مرقوم داشته . البته خط زيباى او عذرخواه اين همه شلختگى و بىسليقگى است . حقا كه درست گفتهاند : « نسخه چون خوش خط بيفتد هست ناپيدا غلط »