عبد الحسين نوايى

377

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

محمد مهدى « 1 » مأمور گشته از آنجا كه [ اعلىحضرت « 2 » ] پادشاه اسلام‌پناه وعدهء محبت و دوستى مخلد فرموده نواب همايون شاهنشاهى [ نيز آن حضرت را برادر بزرگ دانسته پاسدارى رضاى خاطر همايون « 3 » ] آن حضرت و آرامش اهل اسلام را اهم مطالب و اعظم مآرب « 4 » [ مىشمردند . لهذا بعد از وصول نامهء همايون « 5 » ] مأمول پادشاه اسلام‌پناه را متلقى به قبول فرمودند و به موجب امر اقدس بناى مصالحه بر يك اساس و شرط و سه ماده و تذييل و خاتمه بدين نهج قرار يافت : اساس - صلحى كه در زمان خاقان جنت مرابع سلطان مراد خان رابع واقع شده فى ما بين دولتين مرعى و حدود و سنورى كه در ميانه مقرر بوده به همان دستور معتبر و تغيير و خلل به اركان آن راه نيابد . شرط - من بعد فتنه نايم و تيغ در نيام بوده آنچه لايق شان طرفين و مقرون به صلاح و خيريت دولتين باشد در جميع موارد معمول و از امورى كه مهيج غبار كدورت و منافى مصالحه و مسالمه باشد [ اجتناب شود . « 6 » ] مادهء اولى « 7 » - حجاج ايران « 8 » كه از راه بغداد يا شام عازم بيت اللّه الحرام باشند ، ولاة و حكام سر راه آنها را محل به محل سالمين آمنين به يكديگر رسانيده صيانت حال و مراعات احوال ايشان را منظور دارند « 9 »

--> ( 1 ) - در اصل نامه نيست ( 2 ) - م : ندارد ( 3 ) - م : نيز مراعات سنن دوستى را بر ذمت خود واجب و رضاجويى خاطر ( 4 ) - م : شمرده ( 5 ) - م : مأمول ثانى آن خديو اسلام‌پناه را متلقى قبول . . . به موجب ( 6 ) - م : [ از طرفين اجتناب شود . ان شاء الله اين دوستى و مسالمت و يگانگى و مودت فى ما بين دو دولت عظمى و احفاد و اعقاب اين دو خانوادهء كبرى مادام دوام الليالى و الايام الى يوم القيام قائم و دائم و برقرار بوده باشد . م ( 7 ) - م : اول ( 8 ) - م : ايران و توران ( 9 ) - : لازم دانند