عبد الحسين نوايى

357

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

طرف سعى در سازگارى مىشود و پارسال احمد افندى كسرى يلى را هم به اطلاع آن عالىجاه براى تبليغ پيغام به دربار خلافتمدار عثمانى فرستادند . مومى اليه مرد بىغرض و در ميانه به تبليغ پيام مأمور بود و جزيره [ اى ] نماند كه او را نفرستادند . معهذا اعلىحضرت از اين معنى غبار كلال به خاطر اقدس راه نداده در اين وقت كه قضيه سرعسكر واقع شد ، دست از تكاليف معهوده برداشته و مجددا فتحعلى بيك تركمان را با نامهء همايون براى اظهار دوستى از راه بغداد روانهء دولت عليهء عثمانيه فرمودند و فسخ تكاليف معهوده بىشبهه و صريح و رسم دوستيها صحيح است . [ شاه شاهان ] قبل از اين به اهل ايران فرموده بودند كه قابل اين عارفه نيستند . از اين مطالب دست برمىداريم . در اين وقت چون ديدند كه اعيان آن دولت از قبول اين تكاليف راجل‌اند و برايشان بسيار شاق است و مودى به قتل و خونريزى مسلمانان مىشود و اهل ايران شايستهء اين كوشش و تلاش نبودند ، لهذا دست از آن مطالب برداشتند . [ شاه شاهان ] را حرف يكى است و مذهب اهل سنت در ايران استمرار و من بعد مؤالفت استقرار دارد . در ميان دو دولت دوستى است و پيغام قارص براى اين بود كه اگر در آنجا جمعيتى از عسكر عثمانى باشد ، لازم خواهد بود كه موكب همايون عازم آن سمت شود و الا قشون شكسته را تعاقب كردن و رعايا را پايمال نمودن از مروت دور است و لايق اين دولت نيست . اگر شاه شاهان را خيال بدى در خاطر مىبود . فرصتى بهتر از امروز به دست نمىآمد . بعد از آنكه متوجه آن سمت مىشدند ، البته هيچ قسم حاجز و حايلى از براى هيچ مطلب باقى نمىبود و چون نامه‌اى كه به اعلىحضرت پادشاه ظل اللّه و خليفهء اسلام‌پناه نوشته‌اند ، جواب آن تا پنج شش ماه ديگر مىرسد ، منظور اقدس آن است كه از راه خوى و دمدم و مراغه و همدان روانهء اصفهان شوند و بنابر اينكه محمودى و بايزيد و خاك و ان سر راه است ، عبور موكب منصور از آن نواحى اتفاق خواهد افتاد و ان - شاء اللّه تعالى از آن سمت عازم اصفهان خواهند بود و قشونهاى اضافه را مرخص