عبد الحسين نوايى

356

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

رسيده بر طرف شدند و سرعسكر در مطريس خود متحصن شده راه آذوقه بر او مسدود شد . لاعلاج شده شكسته و بيغوله‌هاى زمين را به دست گرفته سنگر خود را به احتياط و هر روزه ربع فرسنگ پيش آورد ، خاك و سنگر جرئت مقابله نمىكرد . لابد بنا را با اعيان عسكر به يورش گذاشت . چون عسكر از مقابله و جنگ ميدان مأيوس بودند ديدند كه در ميان مطريس و زمين شكسته چه كار توانستند ساخت كه در ميدان جنگ بسازند و معلوم بود كه بعد از آنكه از پشت مطريس به معركه مىآمدند اميد حيات برايشان نبود . بايست يا به حرف سرعسكر عمل كنند يا جان به سلامت به دربرند . آن عالىجاه از قشون خود تحقيق نمايند كه همان روز كه اين مقدمه واقع شد پانصد ششصد نفر از آدم او را ، كه در خارج اردوى او بود ، بر طرف كرده عسكر او را كه براى كاه و غله برآمده بودند تعاقب كرده به مطريس او داخل كردند . با وصف اين شكستهاى مكرر و مسدود بودن راه آذوقه و ذخيره بر چنين عسكرى چگونه توقع قرار و ثبات مىتوانست داشت و چه قسم راه شبهه در فرار ايشان باقى خواهد ماند و مردن سرعسكر هم معلوم كه چه حالت دارد . اينكه در باب قيد و گرفتارى جمعى از ايشان نوشته بودند ، بعد از آنكه آن جماعت از ميان مطريس آغاز هزيمت كرده بودند ، قشونهايى كه در دو طرف به محافظت ايشان و سد طرق قارص مأمور بودند ، بدون امر و اشارهء اقدس ، به ايشان در آويخته هر يك را كه منزل اجل نزديك بود به معرض تلف در آوردند . معهذا معلوم است كه آن جماعت از براى كشتن و كشته شدن به - جنگ آمده بودند و به طريق دوستى و مهمانى نيامده بودند . درين صورت آنچه به مقتضاى تقدير و نصيب دربارهء هر يك اتفاق افتاده باشد متضمن گله‌مندى نيست با وصف اين معنى ، جمعى ، از گرفتاران را مرخص و مصحوب جاميش « 1 » حسن آقا روانهء آن صوب فرمودند . بر راى انور مخفى نخواهد بود كه مدتى است كه از اين

--> ( 1 ) - شايد : چاوش