عبد الحسين نوايى
182
نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )
عرض پيشگاه . . . برسانند » . حاكم استرآباد هم به محمد صالح بن محمد تقى استر - آبادى ، دانشمند همشهرى ميرزا محمد مهدى خان اين مهم را ارجاع مىنمايد و اينك آنچه وى درباره ميرزا محمد مهدى خان نوشته : المرحوم المبرور ميرزا مهدى خان نادرى الاسترابادى ما شاء الله از علم و فضل او كه در اوايل و اواخر چون او صاحب فضل و اطلاع از علوم چشمى نديده و گوشى نشنيده . در علم لغت و تفسير و نحو و صرف و منطق و معانى و بيان و رجال و تاريخ و نظم و نثر و انشاء و تواريخ مقتدر متبحر و فاضل كامل و ماهر بوده عبارات رشيقه و مضامين رقيقهء دقيقهء انشاآت او در « درهء نادرى » و غيره سرمشق متقدمين و متأخرين است . چنان كه صد نفر كاتب تحرير بنشينند و قلم نگارش اوصاف و تحرير فضايل او در سرانگشت بگيرند ، سالهاى دراز به انجام نتوانند رسانيد . آخر الامر اعتراف به عجز و اقرار به قصور خواهند نمود . همانا كافى الكفاة صاحب بن عباد ثانى بلكه اول است . اگر استرآباد را هيچ صاحب فضلى نبود الا او ، هر آينه كفايت مىكرد ، در تفرد آن بلد [ و ] برابرى مىكرد با اوصاف جميع بلدان ايران بلكه مىافزود . چو خورشيد سر بر زد از كوهسار * دگر شمع كافور نايد به كار اين بود آنچه دانشمند استرآبادى دربارهء همشهرى خود ميرزا محمد مهدى خان استرآبادى مىنويسد . ما شاء الله از تحقيق او ! چنين به نظر مىرسد كه زندگانى ميرزا محمد مهدى خان با همهء فضل و هنرش چنان تحت الشعاع زندگانى سراسر حادثه و پر سر و صداى نادر قرار گرفته كه هيچكس به دو نپرداخته و هر نكتهاى يا داستانى از زندگانى وى كه در سينهء مردم ايران يا در دل كتابها و تواريخ باقى مانده باز به مناسبت ارتباط وى با نادر بوده است . از آن