عبد الحسين نوايى

183

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

جمله گويند كه پس از جنگ كركوك كه به شكست و فرار نادر منجر شد ، نادر صدد جبران فورى آن شكست برمىآيد و براى اين امر به ميرزا محمد مهدى خان دستور مىدهد كه به اطراف و اكناف كشور ماجرى را خبر دهد و تقاضاى كمك نمايد . ميرزا محمد مهدى خان نيز قلم بر صفحهء كاغذ مىنهد و پس از ذكر جريان جنگ ، با عبارات منشيانه ، ضمن كوچك نشان دادن شكست ، بدين مطلب اشاره مىكند كه « چشم زخمى به قشون ظفر نمون رسيده است . اما وقتى نامه را براى نادر خوانده ، نادر سخت برآشفته كه اين مهملات چيست . چشم زخم كدام است ، بنويس . . . نادر را پاره كردند . قشون بفرستيد . » اين داستان را هم نوشته‌اند كه نادر در بزم شبانه دستورى به ميرزا محمد مهدى خان داد كه اجرا كند . بيچاره همچنان كه سپندآسا براى اجراى فرمان نادرى از جا پريد پايش به قدح چينى گرانبهايى خورد و قدح شكست . نادر روى درهم كشيد و ميرزا فى البديهه گفت : كاسهء چينى به چشمم كلهء فغفور بود * چون سگ اين آستانم پا نهادم بر سرش لابد بيچاره ميرزا محمد مهدى خان مرگ را به چشم ديده بود . چه زجرى دانشمندان در خدمت زورگويان مىكشند و چه زبونيها بر خويش روا مىدارند . هر چند كه دانشمندى كه به زورگوئى خدمت كند ، شايستهء چنان زجر و مستحق آن زبونيها نيز خواهد بود . اگر دانش استغنا نبخشد وسيلهء بردگى و دريوزگى خواهد شد . در تحرير شرح حال نادر از مراجع ذيل كم و بيش سود جسته‌ام : جهانگشاى نادرى از ميرزا محمد مهدى خان استرابادى ( انجمن آثار ملى ، تصحيح عبد الله انوار ، تهران . 1341 ش ) . مجمع التواريخ از ابو الحسن گلستانه به تصحيح محمد تقى مدرس رضوى ، 1320 ش ، تهران