عبد الحسين نوايى
153
نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )
نقش شده بود . تمام اين نقوش و تصاوير از مرواريد و الماس و ياقوت قرمز و ياقوت كبود و ديگر جواهرات تهيه شده بود . محمد كاظم در اين مورد مىنويسد : « از جمله تحفهها دو دانه ياقوت و الماس بود يكى مشهور به درياى نور و ديگرى معروف به عين الحور كه از قرار تقرير حاجى على نقى خان جواهرى قيمت هر يك دانهء آن به نحوى است كه هرگاه طفل چهار ساله اشرفى دو مثقال و نيمى را به هوا بياندازد ، تا مكانى كه آن اشرفى عروج نمايد زر سرخ هرگاه بدان بلندى بريزند قيمت يك دانهء آن است و حسب الامر داراى زمان آن را نيز ضبط سر كار نمودند . ! ! » « ديگر از جملهء تحفهها كتابى بود مشهور به رموز حمزه كه خوشنويسى بسيار خوب آن را كتابت نموده و نقاشان و صحافان و مذهبان صاحب وقوف مقطعات آن را مصور پشت و رو نموده بودند كه هر جنگ و جدال و مجلس آرائى و عيارى عمرو بنى اميه و باقى مقدمات را تصوير كرده و ساخته كه عقل از تصور آن عاجز و آن كتاب را دربار دو قطار شتر مىبستند . چون داراى زمان خواهش آوردن آن را نمود ، محمد - شاه صمصام الدوله وزير اعظم را به خدمت حضرت گيتى ستان فرستاد و خواهش آن نمود كه آن كتاب را ملاحظه فرمودند به انعام ما مقرر فرمايند . حضرت صاحبقران در جواب فرمودند كه هرگاه خواهش نبردن جميع خزاين را نمايند قبول مىفرمايم . اما خاطر اقدس تعلق به مطالعهء آن كتاب به هم رسانيده ، ان شاء الله تعالى از ممالك ايران خواهم فرستاد . صمصام الدوله معروض داشت كه محمد شاه را از بردن خزانهء شاهى سرموئى ملال به خاطر خطور آن نمىنمايد ، اما به جهت اين كتاب بسيار مكدر خاطر گرديده است . بندگان اقدس ( نادر ) ميرزا زكى نديم خاص خود را فرستاد كه رفته در خدمت پادشاه مذكور معذرتخواهى كتاب را نمود . ناچار محمد - شاه سكوت اختيار نمود و هر ورق [ آن كتاب ] مساوى يك ذرع و نيم شاه طول و سه چهار يك عرض داشت و جميع ورقهاى آن را مقوا نموده بودند . » همين محمد كاظم شرح دقيقى نيز دربارهء ميزان غنايم و بهتر بگوييم چپاول