عبد الحسين نوايى
154
نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )
نفايس هند به دست نادر آورده كه خواندنى است . « از قرار تقرير ميرزا محمد شرف موازى بيست هزار نفر شتر در سر كار خاصهء شريفه بود و موازى چهار هزار نفر شتر را جواهر و مرصعآلات پادشاهى بارگيرى نمودند و موازى دو هزار نفر ديگر را اسباب اسب و يدكى مرصع و زين و لگام مرصع و اسباب و موازى دو هزار نفر ديگر را از قبيل زرينهآلات مرصع چون جام وزير جام بلورين كنده كارى مكلل به جواهر و صراحى يشم و طلا و سرپوشهاى بلورين مرصع و غير هم كه عقل از تصور آنها عاجز بود بارگيرى نمودند و موازى شش هزار نفر ديگر را اشرفى جهانآبادى بارگرفتند و موازى بيست و چهار هزار رأس استر بردعى را زر سفيد و نقرهآلات بار بستند . » تنها اين جواهر و نفايس و خزائن نبود . نادر در طول راه بازگشت ، سربازان و افسران خود را نيز بازرسى كرد تا اگر پول و جواهرى در بار خود داشتند به « بندگان اقدس » تحويل دهند . اين داستان از محمد كاظم شنيدنى است ( به اختصار ) : « چون چند منزلى طى مسافت نمود و به نظارهء سپاه فيروز دستگاه مشغول گرديد ، همگى عساكر خود را چون آراسته و به لباسهاى الوان ملون ملاحظه كرد سجدات شكر الهى را به جا آورد . اما جمعى از كوته انديشان و حاسدان و خوشامد - گويان به عرض رسانيدند كه عساكر منصور در هنگام قتل عام و غارت شاه جهان آباد ( دهلى ) جواهرات بسيار و طلاآلات بيشمار تحصيل كردهاند و مين باشيان و پانصد باشيان و يوزباشيان ، هر يك بدون حساب از جواهرات و طلاآلات كسيب كردهاند و هرگاه وارد مملكت ايران گردند و اين همه دولت و اثاثه كه در تصرف ايشان است گاه باشد كه باد نخوت و غرور كه در كاخ دماغ ايشان راه يافته هر يك طالب فتنه و شينى خواهند گرديد . . . » داراى زمان را ازين رأى و تدبير تأمل دست داده بعد از ساعتى گفت گرفتن اين مال و اثاث البيت در كمال آسانى است . اما حال وقت اظهار نيست . از آن منزل در حركت آمده و وارد كنارهء رود اتك و سند گرديدند . اولا داراى زمان