عبد الحسين نوايى
145
نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )
فراهم آمدهء قبلى و زهر چشمى كه طهماسبقلى خان از همه گرفته بود و شمشير كشان و چماق به دوشانش كه كران تا كران صف كشيده بودند ، به نظر نمىآمد كه كسى اعتراضى كند و لب از لب بردارد . اما ناگهان صدر الصدور روحانى اول ايران به سخن در آمده گفت قبول اين شرايط با مذهب تشيع كه مذهب رسمى كشور ماست ، مغايرت دارد . ولى بيچاره فرصت توضيح نيافت . زيرا نادر كه از اين صداقت و شجاعت وى به خشم آمده بود ، دستور داد تا طناب در گردنش افكندند و در برابر چشم همهء مدعوين وى را از رنج بحث در اختلاف بين عامه و خاصه و تشيع و تسنن آسوده ساختند « 1 » . اين آغاز مبارزه بود . مبارزهء سخت و خونين نادر شاه فاتح و سردار بزرگ با مردم بىسلاح و ناتوان ايران . اما از همان روز تاجگذارى ، مردم بىسلاح كه قدرت و توان مبارزهء روياروى نداشتند ، با ظريفهگويى و مضمونسازى و شعر و لطيفه كه سلاح مردم عادى با دشمن زورمند سنگدل زورگوى است ، نادر را به مبارزه طلبيدند . چنان كه در برابر ماده تاريخ « الخير فى ما وقع » « 2 » كه متملقان و چاپلوسان دربارى جهت تاجگذارى وى يافته بودند ، ظريفى ناشناس تاريخ « لا خير فى ما وقع » را اعلام كرد و ديگرى در اين زمينه گفت : بريديم از مال و از جان طمع * به تاريخ « الخير فى ما وقع »
--> ( 1 ) - هر چند كه در نام و نحوهء قتل اين شخص اختلاف است ولى همهء مورخين در اين نكته متفقاند كه در اجتماع مغان ، يك روحانى در برابر نادر قد علم كرد و جان خويش را بر سر عقيدهء خود گذاشت . ( ر . ك به كتب جوناس هانوى و يوهان اتر و محمد كاظم و ديگران ) ( 2 ) - جملهء الخير فى ما وقع به حساب جمل برابر است با 1148 يعنى سال تاجگذارى نادر .